در سرم نیست دگر غیر تو رویای کسی
من که هرگز نشدم این همه شیدای کسی
آنچنان در همه جای دل من جا شدهای
که به غیر از تو نباشد دل من جای کسی
همه دنیای مرا برده نگاهت، نکند
بشوی خیره بلرزد دل و دنیای کسی
من تماشاگر تصویر توام ماهِ منیر
این چنین هیچ نبودم به تماشای کسی
پای تو هستم و پا پس نکشم از دل تو
نگذارم به دلت باز شود پای کسی
تو تمنای من و جان من و یار منی
پس بمان تا که نمانم به تمنای کسی
من بهشتم همه در دیدن خندیدن توست
تا تو باشی نشوم خیره به لبهای کسی
من سراپا همه یک جلوهای از عشق توام
عشق را جز تو ندیدم به سراپای کسی...
#مجید_احمدی
مأوی ꧇)🇵🇸
دلشوره ی ما بود ؛ دل آرامِ جهان شد :)
رفتُ غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشوره ی ما بود ؛ دل آرامِ جهان شد
در اول آسایش ما سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادنمان بود ؛ خزان شد
زخمی به گِلِ کهنه ی ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زَخم، دهان شد
آنگاه همان زخم، همان کوره ی کوچک
شد قله ی یک آه ، مسیرِ فوران شد
با ما که نمک گیرِ غزل بود ، چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چنین شد
ما ، حسرت و دلتنگی و تنهاییِ عشقیم
یعقوب پسر دید ، زلیخا که جوان شد
یک حافظ کهنه دو سه تا عطر گلِ سر
رفت و همه ی دلخوشیم این چمدان شد
با هر که نوشتیم چه ها کرد به ما ؛ گفت :
مصداقِ همان وای به حالِ دگران شد... .