مأوا
آرمان صائمی چه گفته...
از زبان خانم حضرت زهرا به امام حسن (ع)
دست من را بگیر آهسته
تا که از جای خویش برخیزم
دوست دارم که نان درست کنم
باید از بسترم بپرهیزم
کمکم می کنی حسن جانم؟
رنگ و رویی دهیم بر خانه
بوی خانه عوض شده انگار
خاک غربت نشسته در خانه
می زنی با نگاه پر بغضت
آتشِ سرد بر دلم پسرم
گریه کم کن به خاطر مادر
من که امروز بهترم پسرم
به خدا خوب می شوم مادر
بی قراری نکن عزیز دلم
قول دادی که سِر نگه داری
گریه زاری نکن عزیز دلم
مادرت مرده اینچنین شده ای؟
قلب تو ناامید می بینم
من بمیرم...میان گیسویت
چند تاری سپید می بینم
بگذر از کوچه و خیالاتش
بگذر از آن شلوغی بسیار
بگذر از آتش و در و هیزم
بگذر از رد خون بر مسمار
هرچه بوده دگر گذشته حسن
فقط این بر دلم عذاب شده
که غریب است مرد این خانه
که سلامش چه بی جواب شده
عهد بستیم...خاطرت مانده؟
که پدر بو ز ماجرا نبرد..
گریه کم کن..خدایی ناکرده
در دلش شک به کوچه ها نبرد
پسرم، جای من تو این شب ها
شانه کن موی زینبین مرا
نیمه شب ها ز یاد تو نرود
تشنگیِ لب حسین مرا
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا