مأوا
بارون بهاری🌧
دیشب با یکی از بچه های مأوا صحبت میکردم. هر دو از اینکه شمالیم و اثرات جنگ تو اینجا مثل شهر های تهران و اصفهان و کلی شهر دیگه نیست اذیت بودیم. اینکه اونها شب هاشون بمبارونه و ما تو آرامشیم اذیتمون میکرد. میگفتیم به هم که حداقل کارمون حضور تو خیابونا و دعا و ارسال کمک های مادی و ... میتونه باشه از اینجا بهشون.
تو مأوا از همه جای ایران هستن تقریبا و فکر میکنم نیمی از اونها فقط شمالی ان. بعضیاشون رو هم که در ارتباطم باهاشون میدونم تو شهر هایی هستن که الان آسمونش پر سرو صداست و زیر بمبارونن. و این سر و صداها قلب ما که دورتریم از فضای جنگ رو هم به درد میاره چه برسه قلب شماها رو. هر چند همین هارو که دارم مینویسم پنجره هامون به شدت میلرزه و گهگاهی تو شمال هم اصابت هایی داریم اما این لرزش در برابر شرایط اونجا که هر روزش سخته یه شوخیه. دعای بچه های اینجا پشتتونه رفقای عزیزم و از هیچ کمکی دریغ نمیکنیم. که شاعر میگه:
از هر کرانه تیرِ دعا کردهام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود