eitaa logo
مأوا
156 دنبال‌کننده
338 عکس
169 ویدیو
16 فایل
@Amirezam8 جایی حوالیِ آسمان🌙 محلی برای یادداشت هام و چیزایی که دوست دارم✍️ مأوا یعنی یک جای امن، پناهگاه، جایی که در اون موندگارین🏡 مراقب چشم و گوش هاتون هستم🌱 پیام‌ناشناس👇 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1rj22tz&btn=برای.من.و.مأوا
مشاهده در ایتا
دانلود
507.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه دخترم اینطوری نشه چی؟
مأوا
اگه دخترم اینطوری نشه چی؟
دقت کنه سید مجید به رنگ موشک حتما🙏🏼🩷
مأوا
بارون بهاری🌧
دیشب با یکی از بچه های مأوا صحبت میکردم‌. هر دو از اینکه شمالیم و اثرات جنگ تو اینجا مثل شهر های تهران و اصفهان و کلی شهر دیگه نیست اذیت بودیم. اینکه اونها شب هاشون بمبارونه و ما تو آرامشیم اذیتمون میکرد. میگفتیم به هم که حداقل کارمون حضور تو خیابونا و دعا و ارسال کمک های مادی و ... میتونه باشه از اینجا بهشون. تو مأوا از همه جای ایران هستن تقریبا و فکر میکنم نیمی از اونها فقط شمالی ان. بعضیاشون رو هم که در ارتباطم باهاشون میدونم تو شهر هایی هستن که الان آسمونش پر سرو صداست و زیر بمبارونن. و این سر و صداها قلب ما که دورتریم از فضای جنگ رو هم به درد میاره چه برسه قلب شماها رو. هر چند همین هارو که دارم مینویسم پنجره هامون به شدت میلرزه و گهگاهی تو شمال هم اصابت هایی داریم اما این لرزش در برابر شرایط اونجا که هر روزش سخته یه شوخیه. دعای بچه های اینجا پشتتونه رفقای عزیزم و از هیچ کمکی دریغ نمیکنیم. که شاعر میگه: از هر کرانه تیرِ دعا کرده‌ام روان باشد کز آن میانه یکی کارگر شود
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سوره معارج: پس فعلاً در برابر آزار بی‌دین‌ها جانانه صبر کن! (٥) آن‌ها عذاب قیامت را دور می‌بینند (٦) و ما نزدیک می‌بینیم. (٧)
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پروردگارا! ما بر تو توكل كرده‌ايم، و به سوی تو بازگشتيم، و سرانجام همه به سوی تو است.
دقت کردم دیدم هنوز از این ۳۸ شب روایتِ خاصی نگفتم به اون شکل و اگر گفتم هم کوتاه و گذرا بود. شب هایی که خاطره انگیز ترین و عجیب ترین حال رو دارم. دلم خواست از حس و حال امشبم اینجا بنویسم...
مأوا
دقت کردم دیدم هنوز از این ۳۸ شب روایتِ خاصی نگفتم به اون شکل و اگر گفتم هم کوتاه و گذرا بود. شب هایی
امشب رو با این کوچولو شروع کردیم. من نینی هارو که میبینم شب ها کنترل خودم رو از دست میدم رسما :) بادکنک نارنجیش همون اول چشامو کشید سمت خودش. کوچولو بودن و با شیطنت اینطرف اونطرف رفتنش هم. رفتیم جلوتر و پرچم کوچولویی که داشتیم رو دادیم دستش. اونم با خوشحالی گرفت و چند دقیقه ای با دست هایی که پرچم زیبامون رو داشت و کفش هایی که از پاهای کوچولوش مراقبت میکرد ، خیابون های بابل رو به لبخند در آورد.