eitaa logo
مأوا
156 دنبال‌کننده
338 عکس
169 ویدیو
16 فایل
@Amirezam8 جایی حوالیِ آسمان🌙 محلی برای یادداشت هام و چیزایی که دوست دارم✍️ مأوا یعنی یک جای امن، پناهگاه، جایی که در اون موندگارین🏡 مراقب چشم و گوش هاتون هستم🌱 پیام‌ناشناس👇 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1rj22tz&btn=برای.من.و.مأوا
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از موسسه مصاف
بعثت مردم ایران در ادامه نبردOstad Raefipour_besat mardom iran & edame nabard_64kb.mp3
زمان: حجم: 23.1M
🎙 استاد 🔰 «بعثت مردم ایران و ادامه نبرد» 🗓 ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ ، مازندران، بابل ▪️اجتماع پرشور مردمی در میادین شهر 🎧 کیفیت 64kbps 🆔 @Masaf
امشب عروس و داماد اومدن تو موکبمون🥹
این نینی امشب من رو شفت کرد از حجم زیاد گودو گودو بودنش
مأوا
اگه دخترم اینطوری نشه چی؟
دِتِر موشک به دست هم دیدم امشب *-*🩷
مأوا
امشب عروس و داماد اومدن تو موکبمون🥹
قسمت همه مجردای مأوا بلند صلواااااتتتتت
بچه ها اگر الان ازدواج کنین و برین این شبا تو میدون ها کلی پول میگیرین امشب کلی به این خانم و آقا پول دادن شبی دو سه تا میدون برین عالیه 😂😃
غمِ فراقِ تو را، كى بيان تواند كرد؟ - حسین منزوی
ای که نزدیک‌تر از جانی و پنهان زِ نِگه ‌هجرِ تو خوش‌ترم آید زِ وصالِ دگران... - اقبال لاهوری
گفتم: عکس بگیرم ازتون؟ گفت: بذارین پرچم رو بذارم رو سرم معلوم نباشم. آقا/خانم ۲۰۶ سوار خجالت بکش و پرچم این خانم رو بیار. این دختر خانم از وقتی که یادمه هر شب میاد به میدون و هر شب بی وقفه پرچم میچرخونه و به همه خداقوت و ماشالا میگه. خونه‌شون هم تا اینجا یکساعت با پای پیاده راهه. تک و تنها میاد تو جمع ما و میدون رو زیباتر میکنه. با دیدنش مقاومتِ خونم زیاد میشه.
این قاب رو خیلی دوست دارم✨️
مأوا
این قاب رو خیلی دوست دارم✨️
کوچیک که بودم به هر شعلی فکر میکردم جز اینکه بخوام معلم بشم. و این فکر از کودکی تا ۲۱ سالگی ادامه داشت تا اینکه یه روزِ پاییزی رفتم سراغ اولین کلاسم و شروع کردم به صحبت کردن با نوجوون های توی کلاس و اونجا بود که فهمیدم معلم بودن یعنی چی! پاییز ۱۴۰۲. از اون روز پاییزی ۲ سال و نیم میگذره و باید بگم کلاس و معلم بودن رو حالا بیش از هر شغلی دوست دارم.از همون روز اول سعی کردم معلمی باشم برای شاگردام که خودم اگر دانش آموز بودم دوست داشتم همچین کسی بهم تدریس ‌کنه. یه معلمِ مهربون که بدون استثنا هر جلسه لبخند میزنه و میخنده و سعی میکنه لب بچه هارو هم با خنده آشناتر کنه. و مهم تر از همه، سعی میکنه تا به بهترین و آسون ترین شکل یک چیزی رو به بچه ها یاد بده و رشد و حالِ خوبشون تو کلاس از همه چیز براش مهم تره. اینکه چقدر موفق بودم تو این مدت رو نمیدونم و باید شاگردام این رو جواب بدن. دوتا چیز میخواستم بگم با نوشتن از این متن. اول از همه، اگر نوجوانین و یا هنوز نمیدونین چه شغلی رو انتخاب کنین، سعی کنین از فانتری هاتون بیاین بیرون و به خودتون فرصت بیشتری بدین و محدود نکنین خودتون رو به چیزایی که تو ذهنتونه. شک نکنین کلی شغل وجود داره که شما اصلا نمیدونستین چقدر بهش علاقه دارین و برعکس شاید فکر میکردین براتون دوست داشتنیه ولی واقعیتش اینه که اصلا شغل مناسبی نبوده براتون. سعی کنین تجربش کنین حداقل برای یه مدت کوتاه. بعضی شغلا تا تجربش نکنین نمیفهمین دوستش دارین یا نه. مثل من که فکر میکردم معلمی رو دوست ندارم اما حالا دیگه اینطور فکر نمیکنم. و اینکه، روز معلم رو اول به بابا و مامانم، بعد به دو خواهرِ عزیزم که اولین مدرسان من بودن و بعد به تمامِ کسایی که بهم تو این سالها یه چیزی رو یاد دادن و تو مأوا حضور دارن الان و خودشون میدونن، تبریک میگم و دست بوستون هستم :)