فیلم زن و بچه | سعید روستایی
فیلم ترکیبی از قاب های بسته، زوم کردن و قاب هایی از پشت پنجره بود (اقراغ است ولی خببب).
قاب ها آنقدر بسته بود که ما حتی فضای خانه را ندیدیم و نفهمیدیم داستان در کجا اتفاق میفتد.
نه تنها خانه بلکه مطب و... .
داستان یک جاهایی مبهم میشد و خط داستان را از دست میدادیم.
فیلم از یک جا به بعد خسته کننده شد.
چیز هایی در فیلم دیدم که در واقعیت اصلا وجود ندارد یا اگر هم داشته باشد نباید به راحتی به تصویر کشیده شود.
مثلا تصاویر و حرف هایی بعد از مرگ یک پسر ۱۴ ساله.
فضایی بود مثل قصابی، خون روی تخت و مردی که کیسه زباله به دست میگوید یک کیسه کوچک تر برای یک بچه ۱۴ ساله بده، دقیقا جلوی مادری که پسرش مرده.
یا رابطه عاطفی بیش از اندازه یک پسر ۱۴ ساله با یک زن که حداقل دو برابر او سن دارد طوری که آن زن را به عنوان دوست دختر خودش بداند و مادر او از این قضیه خبر داشته باشد و بعد از مرگ پسرش به آن زن بگوید که چه چیزی در پسر من دیدی که او را حتی یک بار به خانه خودت نبردی.
درست است که در جامعه این چیز ها وجود دارد و چه بد است که باید به این موضوع اقرار کنم.
بعضی اوقات به هیچ کسی زنگ نمیزنی.
ولی دلت میخواد اینکارو بکنی.
من راحت میتونم پا روی دلم بزارم.
بخاطر خیلی چیزا پا روی دلم میزارم.
شاید یه روز تعریف کردم که تو چه چیز هایی پا روی دلم گذاشتم.
شاید از وقتی بعد از جنگ به اونایی که جنگیدن نشان و علامت های مختلف دادن همه چی خراب شد
اگه ماه نبود چی میشد؟
اونایی که امشب همراه با ماه گرفتگی برق هم نداشتن کاملا فهمیدن.
سیاهی صد درصد، مثل صفحه نمایش های سوپر امولد.
اگه ماه نبود یه قاب خوشگل که ماه پشت نیزار باشه نبود.
اگه ماه نبود یه عکس زیبا از انعکاس ماه توی آب نبود.
اگه ماه نبود یه عالمه عاشق نمیتونستن معشوقشون رو به زیبایی -ماه- بودن توصیف کنن.
بالاخره خالق برای خلق هر چیزی یه عالمه علت داشت، ماه که جای خود داره.
علت خلق ماه شاید توی مغز های کوچک ما محدود به نور و زیبایی باشه.
شاید اگه ماه نبود کره زمین می افتاد.
می افتاد و میرفت پایین تا جایی که تمام مردم از شدت شتابش از روی زمین بلند شن و به سمت فضا پرتاب بشن.
اگه ماه نبود...