eitaa logo
ᴹᵃˣᵒʳ
97 دنبال‌کننده
68 عکس
13 ویدیو
0 فایل
- دهه هشتادی - علاقه‌مند به هنر - اینجا میبینید بخشی از من رو... بفرمائید : https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1644jc7&btn=Maxor
مشاهده در ایتا
دانلود
شاید از وقتی بعد از جنگ به اونایی که جنگیدن نشان و علامت های مختلف دادن همه چی خراب شد
نمیدونم چرا ولی دیگه حالم خوب نیست
گاهی باید فکر کرد به اینکه چه چیز را میتوان نوشت
من همیشه علاقه خاصی به ماه داشتم الان که تازه خیلی -خاص- شده
اگه ماه نبود چی میشد؟‌ اونایی که امشب همراه با ماه گرفتگی برق هم نداشتن کاملا فهمیدن. سیاهی صد درصد، مثل صفحه نمایش های سوپر امولد. اگه ماه نبود یه قاب خوشگل که ماه پشت نیزار باشه نبود. اگه ماه نبود یه عکس زیبا از انعکاس ماه توی آب نبود. اگه ماه نبود یه عالمه عاشق نمیتونستن معشوقشون رو به زیبایی -ماه- بودن توصیف کنن. بالاخره خالق برای خلق هر چیزی یه عالمه علت داشت، ماه که جای خود داره. علت خلق ماه شاید توی مغز های کوچک ما محدود به نور و زیبایی باشه. شاید اگه ماه نبود کره زمین می افتاد. می افتاد و میرفت پایین تا جایی که تمام مردم از شدت شتابش از روی زمین بلند شن و به سمت فضا پرتاب بشن. اگه ماه نبود...
هنر یعنی خلق ماه خونین. یکم که بهتر به اطرافمون نگاه کنیم آثار هنرمندی رو میبینیم که با ظرافت تمام به نقطه نقطه اثرش دقت کرده. ظرافت یعنی آسمان اول نسبت به آسمان دوم مثل حلقه زره ایست در بیابان. و به ترتیب با همین نسبت تا آسمان هفتم. پس در خور است که بین اسماء الله -خلاق- هم هست.
خستگی بعد از سفر... سفر یه حس خوبه ولی زود گذر. بالاخره همه سفر ها تموم میشه و تا ابد ادامه دار نیست. زندگی هم یه سفره، بالاخره تموم میشه. ما باید تشکر کنیم از همه اونایی که توی طول این سفر بهمون کمک میکنن. کمک میکنن که راه اشتباه رو نریم. کمک میکنن که گمراه نشیم و خودمون رو گم نکنیم. گم نکردن خودمون یعنی اینکه توی شب های جنگل دچار توهم های مختلف نشیم. باید ممنون باشیم از همه اونایی که زحمت میکشن تا توی سفر ها بهمون خوش بگذره. از همه اونایی که کل بار سفر رو به دوش میکشن، از هماهنگ کردن چیزای کوچیک تا بزرگ ترین مسئله ها. ازتون ممنونم. بابت تمام از خود گذشتگی هاتون. بابت تمام زحماتی که قبل از سفر میکشید. و بابت همه‌ی کار هایی که ما میبینیم و نمیبینیم ولی انجام میشن.
توی تاریکی مطلق حتی یه لامپ کوچیک هم غنیمته. اینو وقتی میفهمیم که توی جنگل باشیم. آلودگی نوری شهر یا روستا تا کنار دریاچه نیاد و اگه آتیش نداشته باشیم حتی یک قدم جلوتر رو هم نتونیم ببینیم. شاید حیوانات وحشی بیان به سمتمون چون اونا ما رو میبینن و بوی ما رو حس میکنن ولی ما نه. از شدت ترس شاید صدای حرکت کردن هاشون رو هم نشنویم. ترس چیز عجیبیه در کنار این که باید وجود داشته باشه، وجودش خیلی ترسناکه. ترس از تاریکی، فضای بسته، گمراهی، حیوانات، جهنم و ... چه خوب که از بعضی چیزا میترسیم. اصلا چه خوب که یه حسی داریم به نام ترس. درسته از خیلی وقت پیش بهمون گفتن که همون چیزی که توی روز میبینیم توی شب هم میبینیم، ولی آخرش بعضی چیزا توی شب خطرناک تر و ترسناک ترن. مثلا گرگ هایی که توی زمستون از ارتفاعات اومدن پایین برای شکار. گرگ هایی که دسته جمعی حمله و شکار میکنن. گرگ هایی که با دیدن خرناس کشیدن و نشون دادن دندون هاشون اگر خییییلی نترس باشیم یه لحظه مو به بدنمون سیخ میشه، حالا بماند که به احتمال زیاد فرار میکنیم. نور چیز عجیبیه؛ حیوانات رو دور نگه میداره اگه از آتیش بیاد. زمین رو گرم و روشن میکنه اگه از خورشید بیاد. شب ها رو روشن میکنه اگه از لامپ بیاد. جلوی تصادف رو میگیره اگه از چراغ راهنمایی بیاد. آدما رو جذب میکنه اگه از موبایل بیاد. مشتری میاره اگه از تابلو بالای مغازه ها بیاد. راه درست رو نشون میده اگه توی راه تاریک و غلط باشی. نمای زیبایی میسازه اگه از چراغ قوه موبایل های توی جشن بیاد.
ᴹᵃˣᵒʳ
غروب شد نیامدی...