eitaa logo
Maybe blue💙🌀
166 دنبال‌کننده
517 عکس
194 ویدیو
0 فایل
آبی ؟ شاید رنگ چشمانش،شاید هم آن دریایی که قلب مرا با خود برد من ِ اکنون قلب ِخود را در آبی چشمانش در ساحل دریایی که دیدمش گم کردم کپی؟ فور زیباتره زیبا
مشاهده در ایتا
دانلود
کاش آدمی موقعِ توضیح دادن حقیقت ،موقعِ دفاع کردن از خوش هیچ وقت صداش نلرزه ، بغضش نترکه، چشاش بارون نباره
_
هدایت شده از افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
انگار از همان ابتدای تولد، سهمِ جهان از او تنها سکوتی طولانی بود؛ سکوتی که روی شانه‌های ظریفش سنگینی می‌کرد و کسی نمی‌فهمید پشت این خاموشی، چه تکّه‌های شکسته‌ای نفس می‌کشند. دخترک، از بس که به آدم‌ها تکیه کرده و هر بار فرو ریخته بود، یاد گرفته بود پیش از آن‌که کسی او را کنار بگذارد، خودش آرام عقب بکشد… کم‌رنگ شود… محو شود. مادر گلایه می‌کرد، بی‌آن‌که بداند همه‌ی گریختن‌های دخترش در حقیقت *بازگشتی* بود به درونِ زخمی‌اش؛ به اتاقکی که تاریکی‌اش امن‌تر از روشنایی چشم‌های آدم‌ها بود. جایی که بغض، بی‌هیچ خجالتی روی گلو می‌نشست و دلتنگی مثل پتوی نم‌گرفته دور تنش پیچیده می‌شد. او بارها خواسته بود دردش را با کسی قسمت کند، اما هر بار که دهان باز کرده بود، صدای ناله‌های دیگران بلندتر شده بود؛ انگار هیچ‌کس فرصت نداشت بشنودش. دردِ او همیشه عقب می‌ماند… همیشه بی‌اهمیت‌تر از زخم‌های آدم‌هایی که دوستشان داشت. او یاد گرفته بود خود را خاموش کند، مبادا کسی خسته شود از حرف‌هایش. مبادا بار اضافه‌ای باشد. چه غم‌انگیز است، وقتی انسان از دردش خجالت می‌کشد. دلش می‌خواست بخواند، درس بخواند، پیش برود؛ اما ذهنش مثل شهری جنگ‌زده بود که هر گوشه‌اش آتش گرفته باشد. کتاب را باز می‌کرد و واژه‌ها مثل پرنده‌هایی وحشی از چنگش می‌گریختند. شب‌ها، افکارش چون سربازانی شورشی به جانش می‌افتادند و خواب را از پلک‌های نیمه‌سوخته‌اش می‌ربودند. موسیقی را پناه می‌برد، نه برای آرامش… برای این‌که کسی باشد که بی‌قضاوت صدای گریه‌اش را تحمل کند. به او گفته بودند «حساس» است، «لطیف» است، و بعد زیر لب خندیده بودند که یعنی «احمق» است. چه جهان تلخی‌ست، وقتی لطافت را با نادانی اشتباه می‌گیرند. کاش کسی به آنها می‌فهماند که مهربانی، کار هر دلی نیست؛ قدرتی‌ست که فقط در خاکسترنشین‌ها می‌جوشد. فقط کسی که دردی عمیق چشیده باشد، بلد است بی‌دلیل برای دیگری چراغی روشن کند. دخترکِ تو احمق نبود؛ تنها بیش از اندازه انسان بود. بیش از اندازه زنده. بیش از اندازه احساس‌مند. و می‌دانی؟ آدم‌هایی که این‌گونه می‌جنگند، روزی از میانِ تمام ویرانی‌ها، گلی وحشی خواهند رویاند؛ گلی که حتی اگر کسی نشناسدش، تمام جهان سر خم خواهد کرد از عطرش.
من عاشق نوشته ت شدم 🛐🛐🛐
خیلی خیلی خوش اومدید امیدوارم بمونید ✨💙
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
_
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا