بعضی روزها انسان فقط خسته است ...!
نه تنها؛
نه غمگین ؛
نه عاشق ؛
فقط خسته است .
اکنون آن ادم جالبی که در من می زیست
گم شده است؛
شمه ای از وجودش هنوز سوسو میزند اما رو به خاموشی است .
دیگر اثر زیادی از آن در وجودِ من نیست حال انسان ناجالبی هستم که نه حرفی برای گفتن دارد و نه ذره ای لبخند در نگاهش ،
دیگر کسی میل سخنی با این منه ناجالب ندارد و من نیز سخنی برای ابراز
چه شد ،چه بر من گذشت ؟ مرا به من باز گردانید ،نگذارید در این گوشه با تنهایی خود، مرگ را از گوشه چشم بگذرانم