شـاید نویسنده:)
دلم برات تنگ میشه* آقا سید علی قلبم:)
میگم؛
آقا سید علی عزیز قلبم،
نمیخواین امروز بیت رو صورتی کنید
و واسه دخترها فقط سخرانی کنید:)؟
شـاید نویسنده:)
دارم فکر میکنم از چی بنویسم؛
بارون داره نم نم میزنه و من میخوام
از اولین گلی که دریافت کردم بگم،
اولین گل، از طرفِ خودم!
درسته گل بزرگی نیست، درسته کوچولوعه، ولی خب گلیه که خودم واسه خودم خریدم و اولین گل منه..
پس کل روز میتونم بخاطرش خوشحال باشم،
وگرنه بقیه روزم که عادی گذشت:)
خوشحااالم.
پ.ن: اصلا هم مشخص نیست رنگ مورد علاقم چه رنگیه!
چهاردهمین روز از ۱۷ روز مونده به ۱۷ سالگی.
هدف: خرید گل واسه خودم✅️
شـاید نویسنده:)
به حدی خانواده بهم اعتماد دارن،
که با گل اومدم خونه
مامانم پرسید:
_واسه کی گل خریدی؟
یعنی مطمعن بود خودم خریدم ولی نمیدونست واسه کی😂
هدایت شده از جانان :)
شاید در زندگی بعدی
تو زمینم شوی و من ماهی
که در امتداد تو به دورت میچرخم:)
یه جور از این "❤️❤️" استفاده میکنم،
که هرکی ندونه فکر میکنه یه پسر ۳۰ ساله ام که احساسات بلد نیست.
خب زنننن بگیر از "🤍✨️" این سبک گوگولی ها استفاده کننن.
هدایت شده از جانان :)
حسم به تو؟
تو ازم مراقبت کردی ،
من رو از خون ریزی نجات دادی،
جون دوباره بخشیدی بهم و
اخرش خودت بهم شلیک کردی:)
هدایت شده از جانان :)
اینجا پیام میزارم همه از حرفای خودمه،
و از ذهن آشوب خودم نوشته میشه،
حالا شاید نویسنده میام بنویسم،
احساس میکنم ذهنم میشه کویر
فقط میخوام مسخره بازی دربیارم
بعد با خودم میگم "ععع زن نکن اینکارو😂"
https://abzarek.ir/service-p/msg/2980891
ناشناس تو بیو هم هست
گفتم اینجا هم سنجاق کنم اگه سخنی بود هروقت بنویسید.