عسل رفت مشهد امروز بعد من مامانش رو تو هیئت دیدم گفتم خاله جای عسل خالی نباشه
با بغض گفت:هعی دخترم رفت
من:خاله غصه نخور ما عسلها هستیم 😭😂
هدایت شده از ↯ژولیت
حالا بعد کلاس ریاضی قرار بود برم مسجد چون مسئولیت سپرده بودن بهم و با مبینا بدو بدو رفتیم دنبال هستی، وسط راه مامانم زد گفت: بدو بیا دیگه اینجا همه منتظر تو ان.
من: اومدم اومدم
ولی در اصل سر خیابون منتظر هستی بودم(:😂