عسل رفت مشهد امروز بعد من مامانش رو تو هیئت دیدم گفتم خاله جای عسل خالی نباشه
با بغض گفت:هعی دخترم رفت
من:خاله غصه نخور ما عسلها هستیم 😭😂
هدایت شده از ↯ژولیت
حالا بعد کلاس ریاضی قرار بود برم مسجد چون مسئولیت سپرده بودن بهم و با مبینا بدو بدو رفتیم دنبال هستی، وسط راه مامانم زد گفت: بدو بیا دیگه اینجا همه منتظر تو ان.
من: اومدم اومدم
ولی در اصل سر خیابون منتظر هستی بودم(:😂
هدایت شده از ↯ژولیت
حالا رسیدیم، من باید تو سالن میشستم و مبینا و هستی میرفتن داخل
من رو بهشون: زیاد صمیمی نمیشیدا
هدایت شده از مکانی برای پیدا کردن خودم نسخه ۳
هستی هستی
من بچه نونی اون پشتم
قلبه رو دزدیدم واسه خودمD=
انقدر خوبی که نمیدونم چی بگم...
فنگرلی باهات خیلی خوشمیگذره ببخشید که یه وقتا اذیتت میکنم ولی خیلی حال میده😂😭👍🏼
تو بیشتر مواظب خودت باش چون ما یه هستی خانوم بیشتر نداریم که انقدر قشنگه و روی دندوناش ستاره داره:>