هزار بار رساندم به هر طریق سلامی
نمیرسد ز تو اما نه قاصدی نه پیامی
کجای این شب غمگین نشستهای به تماشا
بدون اینکه بگویی به اهلِ شهر کلامی
چه رازهای مگویی چه عطرِ خاطرهگویی
هنوز میرسد از شیشهای غمی به مشامی
نگاه کردن و از دیدنِ تو دست کشیدن
عجب حرامِ حلالی... عجب حلالِ حرامی
فراق با همه تنهاییاش اگرچه به سر شد
وصال با همه زیباییاش نداشت دوامی
به این امید که روزی به سوی خانه بیایی
دوباره آینهای را گذاشتم لبِ بامی
-عطیهسادات حجتی🕊️
#یک_فنجان_شعر
گفتی گمان مکن خبری از معاد نیست
گفتم گناهکار که بیاعتقاد نیست
اقرار کن به هرچه که باید! همیشه مرد
آنکس که پایِ حرفِ خودش ایستاد نیست
آه این بلندقامتِ بیمهرِ پرغرور
سروی که سر به شانهی من مینهاد نیست
درد و دریغ، جاه و جمالت به باد رفت
دیدی به زرق و برقِ جهان اعتماد نیست
مردن که دیر و زود ندارد، قبول کن
این عمر هرچهقدر که باشد زیاد نیست
-مجید ترکابادی🌾
#یک_فنجان_شعر
شرمنده من دیروز نبودم پس امروز دوتا شعر گذاشتم یکی برای امروز یکی هم برای دیروز ک نبودم😁🤍
یا رب این شمع دلافروز ز کاشانهٔ کیست؟
جانِ ما سوخت، بپرسید که جانانهٔ کیست؟
حالیا خانهبراندازِ دل و دین من است
تا در آغوشِ که میخسبد و همخانهٔ کیست؟
بادهٔ لعلِ لبش کز لبِ من دور مباد
راحِ روحِ که و پیماندهٔ پیمانهٔ کیست؟
دولتِ صحبتِ آن شمعِ سعادتپرتو
باز پرسید خدا را که به پروانهٔ کیست؟
میدهد هر کَسَش افسونی و معلوم نشد
که دلِ نازکِ او مایلِ افسانهٔ کیست!
یا رب آن شاهوَشِ ماهرخِ زهرهجبین
دُرِّ یکتایِ که و گوهر یکدانهٔ کیست؟
گفتم آه از دلِ دیوانهٔ حافظ بیتو
زیرِ لب خندهزنان گفت که دیوانهٔ کیست؟
—حافظ🪽
#یک_فنجان_شعر