هدایت شده از ܢܚߊیܢ̣ߊܝ̇ߺـ|𝓢𝓪𝔂𝓮𝓫𝓪𝓷
زمانی دلتنگی را درک میکنی ک دچارش شوی،
زمانی درد بی درمان را حس میکنی ک درکش کنی،
زمانی مزه لبخند های پوشالی را می چشی ک چشم هایت خیس شوند،
و زمانی قلبت ب تنگ می آید ک دلتنگ شوی...
درد عمیقی ست دلتنگی؛زخمی ایجاد می کند ک تا جان در بدن داری،آه میکشی.
زخمی ک ته ندارد و می رود و می رود....
هدایت شده از ܢܚߊیܢ̣ߊܝ̇ߺـ|𝓢𝓪𝔂𝓮𝓫𝓪𝓷
دلتنگ ک بشوی،با هر نشانه ای یاد او می افتی،یاد او می کنی و گلویت آبستن بغض است و مگر با گریستن،فارغ نمی شود...
دلتنگی تو را سست میکند،آنقدر سست ک پذیرای همه ی درد های جهانی و آنقدر ضعیف ک حتی خودت ب خودت ضربه های سهمگین می زنی.
قلبت پر از خنجر هایی می شود ک فرو می روند و بیرون نمی آیند...