بعد من شبا خوابم نمیبرد مامانم توی داستان تعریف کردن افتضاح بود..همیشه هر شب بلا استثنا مامان بزرگم برام قصه تعریف میکرد...
قصه های قدیمی اصل ایرانی....قصه ی شاه پریانو رستم و سیمرغ واین چیزا
ومنم هرچی فکر میکردم هیچ کدوم ازقصه هایی ک برام تعریف کرده بود رو یادم نمیومد یا اگهیادم میومدخیلی دست وپا شکسته یه چیزایی یادم میمومد..
حالا چند روز پیش معلم ادبیاتمون داشت قصه ی زال و سیمرغ رو تعریف میکرد:)))
بعد من ی لحظه انگار تو ذهنم ی جرقه خورد و کل داستانو یادم اومد:) نمیدونیدچقدر خوشحال شدم...انقدرخوشحال شدم ک گریه م گرفت...
میشه ایده نقاشی روی بوم بزاریییی توروخداااااا بزاررررررر
-
چشم حتما..البته اگه پیدا کنم