اصن فضای مجازی از ریشه این مدلیه: میای توش
هیچ کاری نداری
ولی نمیری
و بازم میمونی توش
بابام: تو این کارو کردی؟
*من با خودم: الان باید جدی باشی چون تو کاری نکردی
*مغزم: نه دقیقا برعکس.. باید بخندی تا بهت شک کنه..
هدایت شده از "مسیحا به دنبال راه نجات"
من تو این کلبه چوبی نشستم و منتظرم دونفر دیگه بهمون اضافه بشن :>
تمایل به اومدن ؟
با انگشتان کوچک سردم
و تمام ذوقم مینوازم:)
برای تو...برای تو:)🧡
https://eitaa.com/joinchat/1418002602Ca371d02315🌼
مایل بھ همراهے آنالۍ:)؟!
این چن روز اینجوری ام که درسای نوشتنیمو مینویسم (حتی اونایی که مال صد سال پیشن) بعد موقع خوندن که میرسه یهو خسته میشم
انقد که این دو سه روز نوشتم تا الان دستم باید به چخ میرفت ولی نرفت
پس به راه خود ادامه میدهیم
شانس من در حدیه که دقیقا کلاسی که میخوام برم دو دقیقه با خونمون فاصله داره ولی به خاطر شرایط خانواده نمیتونم برم
حالا ام که بعد سال ها اصرار و تمنا میزارن برم دقیقا همین امروز که خواستم اولین جلسه رو برم یهو همه مریض شدن و نمیتونم برم تا معلوم نیست کِی که خوب بشن..
ولی یکی از بدبختیای خانواده ی بزرگ مریض شدنشونه..
دو حالت داره: ۱- همه با هم مریض میشن ۲- نفر به نفر مریض میشن
در هر صورت هر دوتاش بده چون اگه همه با هم مریض بشن غذا ام نمیرسه به آدم
و اگرم نفر به نفر مریض بشن مجبورید حداقل دو سه ماه به خاطر همین مریضی بمونین تو خونه و قرنطینه و از این جور حرفا..
″میم.ب″
ولی یکی از بدبختیای خانواده ی بزرگ مریض شدنشونه.. دو حالت داره: ۱- همه با هم مریض میشن ۲- نفر به نفر
که الان خانواده ی ما در حالت دوم به سر میبرن