چرا یه اتفاق ریسکی کوچیکم تو زندگی من نمیوفته که مثلا ریسک کنم بعد بدبخت شم
همه ی بدبختیام در میزنن میان تو
واقعا نیاز دارم که امسال بعد تموم شدن ۱۷ سالگیم از خونمون گمشم بیرون و خودمو راحت کنم از دست این دیوونه ها
یادمه بچگیام لذت میبردم از تقسیم کردن خوراکیم با دیگران
بعدا انقد تو خونه این کارو زوری انجام دادم که الان ازش متنفرم چقد جالبه.
″میم.ب″
بعضی از فامیلامون فکر میکنن من ازشون بدم میاد درحالی که اصلا اینطور نیست و من ازشون متنفرم ❤️.
خوش به حالت فامیلای ما حتی فکر نمیکنن که من ازشون بدم میاد یا متنفرم
دوباره اون حس لعنتی که اوه تو باید گند بزنی به همه ی روابطت تا دلت خنک شه اومده سراغم پس لطفاً سگ بودنمو تحمل کنید مرسی🙏🏻
تحملم نکردید هم مهم نیست میتونید گمشید.
هر سالی که میگذره بیشتر به این نتیجه میرسم که دارم تظاهر میکنم که خانوادمو دوست دارم و در واقع ازشون در حد مرگ متنفرم