کم کم بیخیال میشی
کم کم میفهمی دلیل غمت دیگه برات مهم نیست
کم کم میفهمی هیچی ارزش درگیر شدن نداره
همشون کم کم اتفاق میوفته..
وقتی تو کلاس یه کار تیمی رو با دوستت باید انجام بدی و برای اولین بار تو عمرت از کار تیمی خوشت میاد>>>>
هر شبی که بعدش تعطیلم عین خرس زود زود میخوابم ولی شبایی که فرداش بدبختی و کار و زندگی و درس و مدرسه دارم عین جغد بیدار میمونم
فقط بهم بگو چه مرگته زنیکههههه
اینا فقط یه عده حرف و کلمه و پیامن؟ ولی من همه ی حسای تو اون پیام ها رو میفهمم
صمیمی شدنا و در مقابلش سرد شدنا رو میبینم و حس میکنم
و کاش فراموش میشدند.
حس میکنم به طرز خطرناکی قراره خرداد امسالو بگیرم به چپم و گند بزنم به نمره هام و کارنامه و سلام به شهریور🤝
یه جوری مدرسه رو گرفتم به چپم و هر موقع دلم خواست نمیرم که واقعا حق دارن اخراجم کنن😂
فک میکردم مشکلم با هیچی حل نمیشه ولی الان فهمیدم عین سگ دلم میخواد برم بیرون خوشگذرونی با دوستام😭