مریضی قبلیم تموم نشده یکی دیگه شروع میشه واقعا نمیفهمم این پاییزِ گرم چرا انقد مزخرفه
هدایت شده از واسهپنین (چنل انتقال داده شده)
اگه دانش آموز نبودم
تا الان سریالای موردنظرمو تموم کرده بودم.
تنها چیزی که حس میکنم زجره
یه زجرِ پوچ و بی سود
زجری که دریغ از یه ذره خاصیته و تقصیر منم نیست.
مشکلاتم با خانواده به حدی شده که ترجیح میدم از گرسنگی بمیرم و هیچ غذایی بهم نرسه ولی باهاشون سر یه سفره نشینم
دوازده سال درس بخونی و قبل از دیپلم گرفتن ترک تحصیل کنی؟ شاید خریت به نظر بیاد ولی شاید بهتر از کشیدن این همه فشار ذهنی باشه
حتی از اینکه برام پول خرج میکنن حالم به هم میخوره
میدونید چرا؟ چون برام فضایی ایجاد نشده که قبول کنم که اوه منم یه عضو از این خانواده ام