آره خب دیگه واقعا نمیتونم به یه سری چیزا اهمیت بدم وگرنه روح و جسمم واقعا از هم میپاشه..
″میم.ب″
یکی از اهداف امسالم اینه که قسمتی از شادی ها و غم ها و خشم ها و احساساتم رو قربانی آرامشم کنم
۹ آبان داره تموم میشه و من یادم اومد دقیقا برعکس این عمل کردم پس از همینجا شروع خواهم کرد
هدایت شده از نرگس خانوم
سلام من هربار ادیت از بر و بچ سامدالری میبینم یه «خاک تو سرت اگه اونا دارن زندگی میکنن تو داری چه کار میکنی؟» نصیب خودم میکنم
هدایت شده از نرگس خانوم
نمیدونم چرا مردم به این دوماه یه بار گریه کردن من میگن الکی
بابا یعنی چی که الکی من دو فا.کینگ ماه تو این دنیا دووم آوردم دیگه نیم ساعتو باید عر بزنم تا خالی شم دیگه؛ خیلیم منطقی و عالی.
هدایت شده از واسهپنین (چنل انتقال داده شده)
اجازه دادم ترس خیلی چیزها را از من بگیرد
فرصتها خاطرهها و رشد کردنها را
اما در سالهای اخیر یک سوال از خود پرسیدهام
اگر نمیترسیدم چه میکردم ؟