همین چند قطره اشک و چیزی که توی ذهنم این بار به صورت یه فکر واقعی چرخید نباید همه چیو خراب کنه نباید.
امیدوارم تا قبل از اینکه راه بیوفتیم مرده باشم اینجوری شاید بقیه بهانمو برای نیومدن درک کنن.
″میم.ب″
This is my answer..
جالبه که این پسر تو اوج پنیکای من این آهنگو داد بیرون و حدس بزنید چی؟ قراره با این آهنگ تا سال دیگه از گوشام خون بیاد👍🏻
واو استرسی که دارم باور نکردنیه
الان جوری همه ی اطرافیانم بهم استرس میدن که شب امتحان فیزیکمم همچین استرسی رو تجربه نکرده بودم
اون روزی که مامان دفترچه های خاطراتشو آتیش زد گفتم وا چقد کار مسخره ای چجوری میتونه خاطراتشو آتیش بزنه؟
ولی الان به این نتیجه رسیدم همون بهتر که خاطراتمو آتیش بزنم و وانمود کنم فراموش کردم.