"ترجیح داده ام که به اصطلاح، خودم را به آن راه بزنم. تک تک سلول هایم از فشار در حال فروپاشی هستند و من هنوز خود را در خیالاتم غرق میکنم.
واقعیت هر ثانیه مانند پتکی سنگین بر سرم کوبیده میشود و من باز.. باز ابر بالای سرم را بزرگ میکنم. اما همین که این ابر دچار انفجار شود، انسانی در زیر طوفان آن خفه میشود.
چند باری اتفاق افتاده.. ترکیدن ابر را میگویم. آن ابر بار ها منفجر شده و من هنوز زیر دریای خیالات، خیال پردازی میکنم تا جایی که این دریا کاملا مرا دربر بگیرد و با خود ببرد. به امید اینکه شاید دریایی که ساخته ام نجاتِ من باشد.."
آره خب
در نهایت خودم خودمو به این وضع کشیدم
وگرنه بدتر از من هم بوده که خودشو از این لجنزارها بیرون کشیده
هدایت شده از مَکنونِمَکتوم
برام از "کاش زودتر پیام بده" تبدیل شدی به "اه دوباره این پیام داد"
هدایت شده از یاسهاسبزخواهندشد ؛
از مزایایِ محجبه بودن اینه که شما میتونید یه شلواری که دوست دارید رو با پیرهنی که دوستش دارید و از قص این دوتا اصلا بهم نمیاد سِت کنید، فقط با استفاده از یک روسری همرنگِ شلوار. به همین راحتی. حالا شما محجبه نباش، کی ضرر میکنه؟
هدایت شده از - عبدالرضای بیبصیرت -
مگه اینکه به درد هیچکاری نمیخورم چیز عجیبیه که هر دفعه بعد از فهمیدنش همه غمای دنیا آوار میشن رو دلم؟