- 348 ؛
شب ِتولدت چه دلگیر شده بچه ..
چرا حالم اینطور شده هوم؟
شاید چون مثل پارسال نیستی باهم جشنش بگیریم ؛ باهم بخندیم (:
باهم *
کلمه ی باهم دیگه برا من و تو معنی نداره ..
دیگه قرار نیست مثل قبل شیم .
بیا امشبو خراب نکنم ..
- اون روزو یادته ؟ بارون شدید میزد و کل خیابونو آب گرفته بود :) منم که عاشق بارون ..
قرار شد منو تو و ثنا ، از زینبیه بریم مغازه واسه بچه ها لواشک بخریم :>>
یادته چقدر زیر بارون وسط خیابونا دویدیم ؟ کل لباسامون خیس شده بودن ؟.. یادته اصلا لبخند از لبام نمیرفت؟
- یادته روزای آخر که ذوق اومدن نامه مهسی داشتم و همش دستم بود .. یدفعه حالم بد شد و رفتم پشت حیاط ؛ انقدر حواست بهم بود که ..
یدفعه نفس زنان از پشت دیوار اومدی گفتی اینجایی؟؟ کل مدرسه رو گشتم دنبالت :) ...
- یادته باهم وسط سالن رقصیدیم؟ عجیب بود همش از رقص فراری ام ولی ..
اولین بارم بود که .. با کسی اینقدر قشنگ رقصیدم :)
- یادته چقدر قلقلکم میدادی و میدونستی خوشم نمیاد و تهدیدم میکردی بهش؟ چقدر کل سالن مدرسه رو میدویدم و بازم خنده از لبام نمیرفت .
حس میکنم همیشه سعی کردی بخندونیم ..
نداشتنت سخت بود برام ولی باهاش کنار اومدم
الان برات مهم نیستم ؛ تو ام همینطور .. مثل اینکه برام دیگه مردی ؛ تموم شدی .
متاسفم که اون روزای خوشیم فقط یه سال بود .
امیدوارم همیشه حالت خوب باشه .. بدون من !
- تولدت مبارک" رُزِ مُرده ؛)❤️🩹✨
بیخیال ..
آخه انگار دیگه عادی شده ..
از همه انتظار رفتن دارم .
جز یه نفر ! که اگه بره .. چیزی از من باقی نمیمونه
اصلا اینطوری ام که .. گوربابای بقیه تا دارمت .
تا تو هستی من سر پام ؛)