هدایت شده از 🇵🇸باغچه ی نعنا و ریحون؛
معشوق عیان میگذرد بر تو، ولیکن
اغیار همیبیند از آن بسته نقاب است
حافظ
نمیدونم اینو اینجا گفتم یا نه...ولی بعضی وقتا هست که مدت ها از خدا میخواستی یه اتفاقی بیوفته ولی الان که افتاده نه تنها شوقی نمونده...از اینکه یه زمانی همچین چیزی آرزوت بود دلت مچاله میشه :)))
Home.🇵🇸
کاش میتونستم بفهم اون دلیل چیه کاش...
یه چیزی تو گذشته جا مونده...
انگار یه چیزی لای چرخ دنده ی زندگیم گیر کرده و باعث میشه همه چیز هی تکرار شه..
واقعاً از آدمای سطحی نگر و کلیشه ای بدم میآد...از اینایی که خاله زنک گونه میخوان از همه چی سر در بیارن
امروز تو مدرسه قشنگ اینجوری بودم که خب جمع کن خودتو چرا انقدر با من راحت حرف میزنی ؟ به چه حقی دلت میخواد آهنگایی که گوش میدم بهت بگم وقتی میدونم ازش ده تا حرف پشت سرم در میاری؟ یا تو یه لحظه بهت بگم مذهبی بودن چه شکلیه؟ یا چجوری توقع داری ایر پادمو بهت بدم؟
بهت بگم نمره ی افتضاحم چند شده تا با دید خودت اون نمره رو به شخصیتم نسبت بدی ؟
این حجم از سخن گفتنو بس کن زن