چند وقته اخبار رو مثل قبل دنبال نمیکنم ،چون اعصابم نمیکشه...در واقع وضعیت روانم جوری شده که میتونم برم تا یه شهر دیگه بزنم تو دهن طرف و برگردم🤝
یکی از بچه ها یه پالتوی قهوه ای گنده داره که حتی به خودشم بزرگ و بلندهه ...وقتی اونو میپوشه شبیه کارخونه داریه که از صفر شروع کرده و از هیچی به اینجا رسیده😂😂😂
امروز معلم ادبیاتمون خیلی باز و بی پرده داستان رستم و تهمینه رو برامون تعریف میکرد آخرشم گفت ذهناتون کثیفه این فکرا چیه میکنین🤡
آخه زن تو اصن اجازه فکر کردن ندادی همه رو خودت گفتی دیگه🤡🤡
خدا یه اتفاقاتی رو برات رقم میزنه که فقط خودت میدونی چقدر با نا امیدی آرزوشون کردی:))))