من دیگه نمیخوام برم کتاب فروشی ،نگاه کردن به اون حجم از کتابی که نمیتونم داشته باشمش ناراحت کنندهست...
ــــ ولش کن به چی انقدر فکر میکنی؟
خدا همه چیزو سر جای خودش چیده
مثل همیشه قراره هواتو داشته باشه...
نه نباید انقدر کارامو عقب میانداختم که دیگه وسطش زمانی برای گریه کردن نداشته باشم✨
لحظه های عمیق پر از معنا، و ایدههای پر از خلاقیت، افکار بزرگ اما دغدغه های ساده، همراه اشک هایی که گاه و بیگاه چشمامو خیس میکنه و ذوق های کوچیکی که قلبمو روشن میکنه...
چرا زودتر بهش توجه نکرده بودم ؟
این روزا قشنگ ترین روزهای نوجوونیمه؟
امروز یه حرفی شنیدم که واقعاً لازم بود برام:
ــــ لازم نیست خیلی جدی بگیری...تمام تلاشتو بکن اما بدون نتیجه لزوما ممکنه خوب نباشه.همه چیز بدون تو ادامه پیدا میکنه، تعارف که نداریم؛ ممکنه فرداشب تو قبر خوابیده باشیم:))
ـــ من تو برخورد اول با آدما افتضاحم...
+ من اولین باری که دیدمت اصلا اینطوری نبودی
ــــ اتفاقا اون موقع اصلا خوب نبودم ،حتی نمیدونستم دارم چیکار میکنم ...
+ من اصلاً متوجه نشدم چون هر وقت دیدمت پر انرژی و با اعتماد به نفس بودی، اگه نمیدونستی چیکار کنی حق داشتی، تو فقط کوچولو بودی و الآن بزرگ شدی و خودتو پیدا کردی...
تو خیلی قوی ای خب؟ همینجوری قوی بمون، قوی ادامه بده:))))
«بخشی از مکالمهی دلنشین امروز:) »