اگه بخوام از دیروزِ قشنگم تعریف کنم...
باید بگم: کنار کلی دختر قشنگ بودم.. دخترایی که لپاشون از شدت گرما ، گل انداخته بود و تیزی آفتاب داشت ذوبشون میکرد ولی چشماشون از لبخند و قلباشون از ذوق ، خالی نمیشد:)))
میدونی...دلم میخواد چیزی که فکر میکنم درسته رو بگم و واقعاً دیگه اونقدراعم اینکه بقیه چی فکر میکنن مهم نیست..
فک میکنم گند زدم ، شاید هیچ وقت نباید راجبش حرف بزنم، همیشه هم میدونستم اما باز انجامش دادم 🗿