حالا خوبه این وسط حداقل چنل آقای ابراهیمی رو پیدا کردم و میتونم عکسایی که از حرم امام رضا میگیره رو نگاه کنم..
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
آقای خادم گفت:« این طرف چایی شیرین داریم واسه گرم کردن جونتون و شیرین کردن شبتون، این سمتم دمنوش داریم هم خستگی از جونتون در میکنه هم شادی بخشه».
منم گفتم پس لطفاً یدونه سینی بدید.
_ ولی میدونی اگه کنترل داشتم
چیکار میکردم؟
+ کنترل تلوزیون؟
_ نه بابا کنترل زندگی
+ خب چیکار میکردی ؟
_ زندگیو استپ میکردم
یه مدت تو همین حالت بمونم ،
هیچ چیز تغییر نکنه ،
نه بره سمت گذشته نه آینده
خسته شدم واقعاً
-یه مکالمهی تلخ و خنده دار از امروز:
از سطح دغدغهم براتون بگم : مدرسه ها باز غیر حضوری شد و من به این فکر میکنم که خداروشکر امروز کتاب هامو بین بچه ها پخش کردم و حداقل کسی تو تعطیلات بی کتاب نمیمونه 🎀✨
دارم لایف استایل مورد علاقمو توی مسیری غیر از چیزی که فکر میکردم، پیدا میکنم؛ و این یکم نگران کنندهست..