صبح جمعه ۵ صبح بیدار شی بعد قرارتو کنسل کنی که بگیری بخوابی ولی خوابت نبره مرگه =(((((
*kiki*
🎩 @Social_Twitter
تصور من مازندرانی، وقتی شاهنامه میگه:
نشست و کئیتاج بر سر نهاد
»آتنا مقدم«
🎩 @Social_Twitter
بستنیش ریخته بود و هایهای گریه میکرد.
تو آغوش گرفتمش و گفتم «میدونم ناراحتی دایی. هرچقدر میخوای گریه کن؛ ولی وقتی اشکهات تموم شد، میریم یکی دیگه میگیریم. باشه؟»
با صدای لرزون جواب داد «باشه؛ ولی مگه اولی رو یادم میره؟»
نه دایی، نه!
آدما هیچوقت اولی رو یادشون نمیره.
》الف. امیر《
🎩 @Social_Twitter
امروز تو icu بحث سن شد، گفتم من ۲۴ سالمه، یه پرستار گفت ووووی چقد کوچولویی دکتر، همزمان یکی دیگه گفت اوووو من فک میکردم کم کمش ۳۰ سالته. حال روحی الانم از استقلالیام بدتره
»شیمبله«
🎩 @Social_Twitter
جملهٔ “احساس میکنم یه چیزی رو باید بدونی“ یعنی دردسر.
•Sepanta•
🎩 @Social_Twitter
در خواب ناز بودم که این بچه بیدارم کرد. اومده میگه من یادم رفته چطوری میخوابیدم! الآن بلد نیستم بخوابم! با بغض!
*BiblioPhile*
🎩 @Social_Twitter
داشتم بچمو راضی میکردم زردالو بخوره، گفتم وقتی تودلم بودی من انقدر زردالو خوردم، گفت من تو دلت نشسته بودم میدیدم زردالوها از بالا میریزن پایین :)))))
*مادر پسرها*
🎩 @Social_Twitter
دیدید موقع باز کردن گرۀ پلاستیک، بعد از چند بار کلنجار رفتن و به نتیجه نرسیدن، با خشم و کلافگی پلاستیک رو پاره میکنیم و محتویاتش رو در میاریم و پلاستیک رو پرت میکنیم اونور؟ اگه زندگیم پلاستیک باشه و مشکلاتم گرهش، الان از نظر روانی تو یک قدمی پاره کردن کل پلاستیک ایستادهم.
*پیپرکات*
🎩 @Social_Twitter
اگه همهمون روزی یدونه سیب میخوردیم الان این دانشجوهای پزشکی اینجوری برامون شاخ نمیشدن.
*دومینور هارمونیک*
🎩 @Social_Twitter