امروز به یه نفر تو خیابون با دستام شلیک کردم نمرد
کی بزرگ شدیم به من نگفتین نامردا
》Amanj_emw《
🎩 @Social_Twitter
خواستم درجریان باشید که ورزش اثر تغذیه غلط رو از بین نمیبره؛ یعنی اگه با انگیزهی "حالا ورزش میکنم، اون فست فود، نوشابه ها، تنقالت پای سریال و... رو میشوره میبره" میخوای ورزش کنی، داری اشتباه میزنی دوست عزیز.
》مستانه《
🎩 @Social_Twitter
استادمون میگفت: یبار یه آقایی اومده پیشش از رفتارهای بد زنش گفته و حسابی گریه کرده!
گفت خواستم دلداریش بدم گفتم: اینایی که گفتی چیزی نیست، واسم خبر آوردن هفته پیش داخل حرم حضرت معصومه زن یکی از آقایون جلوی همه محکم تو گوشش زده!
استاد گفت: آقاهه گریهش بیشتر شد و گفت اون من بودم😂
》ساندیس《
🎩 @Social_Twitter
مامانم، جوون که بود آرزو داشت دکتراش رو بگیره. نوزده سالگی بچهی اول به دنیا اومد و بعد هم من و خواهرم. ماها که از خونه رفتیم. یه سال تموم درس خوند. دانشگاه سراسری قبول شد. کار با کامپیوتر رو یاد گرفت. ده تا مقالهی خوب چاپ کرد. و امروز در پنجاه و شش سالگی مدرکش رو گرفت :)
مامانم به آرزوی سیوهفت ساله اش رسید و مثل یه دختر نوزده ساله خوشحاله😍
》همسایهی طبقهی سوم《
🎩 @Social_Twitter
دوست برادرم سال ۷۴ رتبه ی ۷ کنکور سراسری رشته تجربی رو آورد
با برادرم میرن تا به خانوادش اطلاع بدن
به پدرش میگه : بابا من رتبه ی ۷ کنکور رو اوردم
پدره میزنه زیر گوشش میگه چرا ۲۰ نشدی
برادرم میاد توضیح میده که تو کنکور هرچی کمتر بشی بهتره
دوباره میزنه زیر گوشش که چرا "۱" نشدی :)
》امیروک《
🎩 @Social_Twitter
این طفلک زیبا رو توی خیابون لبافینژاد دیدم.
این معماری چه مشکلی داشت که رفتیم سراغ الهامگیری کج و معوج از معماری رومی؟
》Mhzzz《
🎩 @Social_Twitter
متنفرم کسی سر میز غذا غر بزنه، خیلی ناشکریه زحمتهای چند ساعته یه شخص مخصوصا مادر یا همسرت رو نبینی و فقط عیب بذاری رو غذاش. قدردان باش حیوان.
》پشه خسته《
🎩 @Social_Twitter
چند سال پیش آژانس کار میکردم یه روز مسافر هلندی خورد بهم میخواست بره فرودگاه، یه چیزی به مترجمش گفت و اونم گفت شیشه عقب رو چجوری بدیم پایین، منم دست کردم تو داشبورد دستگیره شیشه بالابر عقب رو دادم بهش، هلندیه تا خود فرودگاه ریسه رفت از خنده دستگیره رو هم یادگاری با خودش برد هلند.
》Zola《
🎩 @Social_Twitter
با گونی برنج واسه ماشینش چادر دوخته بود.
فقط در اصفهان خواهید دید.
》نُعمان《
🎩 @Social_Twitter
نشسته بودیم کنار جاده جنگلی، این دوستمون که خانم حساسی هم هست از کنارش یک چیز ۳۰ سانتی برداشت و گفت بچه ها این مار پلاستیکی رو ببینید، چقدر واقعیه. کمی تکونش داد و گذاشتش روی زمین، ماره خزید و رفت، و این دوستمون با یک جیغ بیهوش شد، دوستان دقت کنند امکان اینکه تو جنگل مار پلاستیکی ببینن خیلی کمه و لطفا ریسک نکنن.
》Shex《
🎩 @Social_Twitter