یه بیزینسمن احتیاج نداره دارایی و ماشین و خونهاش رو به شما نشون بده. از نظر اون، اینها چیزای عجیب و غریبی نیست. 😊
مگه تا حالا خونه و ماشین استیوجابز رو دیدید؟
خواستین تو اینستا پکیج بخرید حواستون باشه.
• فرشید •
🎩 @Social_Twitter
خواهرزادم اومده میگه دایی یه حرفی داشتم، حرفمو بهت بزنم؟ میگم بگو عزیزم، میگه تشنمه. کاش این پسر دیگه به من نمیرفت
• شیمبله •
🎩 @Social_Twitter
دوران دانشگاه یکی از استادا پسربچهشو میاورد سر کلاس،
بچههای دانشگاه برا خودشیرینی و نمره گرفتن بغلش میکردن و براش خوراکی میگرفتن،
لطفا هیچوقت شان و شخصیت خودتون رو بخاطر منفعت شخصی پایین نیارید،
حتی چند بار که داشتم پوشکشو عوض میکردم مزاحم کارم شدن
•خلافکار•
🎩 @Social_Twitter
یه شبایی که هوا تمیزه و سرده، یه بوی خاصی میده
بویی که مخصوص همین شبهای منتهی به آخر ساله
بویی که وقتی ۶،۷ سالم بود و شبها میرفتم شبنشینی هم میومد
جهان تغییری نکرده، این همون بوی سی سال پیشه
وایمیستم و بو میکنم هوا رو
• بهار کاتوزی •
🎩 @Social_Twitter
ولی دوستان بهرحال باید اینو پذیرفت که اکثر اوقات اصن تقصیر طرف مقابل نیست، فقط ما بیشتر از چیزی که باید روش حساب باز کرده بودیم.
• M🍒NA •
🎩 @Social_Twitter
عکسه یه جوریه انگار ژیرو دم در مسجد داره به صابمجلس سرسلامتی میده!
• samcar •
🎩 @Social_Twitter
خدا هیچ جوونی رو نا امید از دم یخچال برنگردونه
• یه مردِ خسته •
🎩 @Social_Twitter
یه بارم سوم دبستان بودم راننده مینیبوس سرویسمون جلو همه بچهها سرم داد زد دِ انقدر ورجه وورجه نکن مردنی. من رفتم خونه تا فرداش خودخوری کردم آخرم به این نتیجه رسیدم که جلو همه بچهها بهش بگم مردنی خودتی. فرداش موقع پیاده شدن گفتم آقا خلیلی، گفت ها؟ گفتم مردنی خودتی. بعدم دستگیره رو کشیدم که سریع در برم. در وا نشد. وا نمیشد لامصب. نگاش کردم دیدم خیره شده بهم. بغض کردم. گفتم ایبابا چرا باز نمیشه. باز نمیشد. آخرش نشستم رو پلهی مینیبوس گریه کردم گفتم آقا خلیلی ببخشید توروخدا ببخشید دیگه تکرار نمیشه. اومد درو وا کرد گفت برو خونه کوچولو دیگه هم بیادبی نکن خب؟ با گریه گفتم چشم آقا خلیلی. رفتم خونه.
》nilz《
🎩 @Social_Twitter
این که Past Participle ِ "فوکوله" میشه "فنکوئل".
•احسان آهنی•
🎩 @Social_Twitter
دو کلمه میگم حساب کار تا چند روز دیگه بیاد دستتون : خانه تکانی !
• Amoo Abbas •
🎩 @Social_Twitter