یه اتفاق دردناکی داره میفته
داره کمکم محو میشه
خاطراتو میگم
صدای خنده هامون سرکلاس،پچپچ کردنمون وسط درس،نامه رد و بدل کردنمون
همشون دارن کمرنگ میشن و من نمیخوام این اتفاق بیفته🙂
هدایت شده از فاقد نام.
بچها، حالا که معلوم نیست زنده بمونیم یا نه، جمع شید یه رازی رو بهتون بگم.
من هنوز بعد ۲۰ سال وقتی آخر شبا میخوام برم آب بخورم یا برم دستشویی، با سرعت میدووم اون مسیر رو ( از ترس).
تو روز هرچقدر سعی میکنی حالِ خودتو خوب نگهداری ؛ شب مثِ موشک سجیل میاد میخوره وسطش🗿.
خیلی خوشحالم ؛
امشب شبی بود که بلاخره خودِ قبلیم که منبعِ آرامشش قرآن بود را پیدا کردم :)
و چقدر اینروزها کم داشتم منبعی این چنین را . .
بعد از مدتها بلاخره دلِ سیر نشستم پایِ کلامِ خدا ؛
و چقدر دلم تنگ شده بود برایِ این خدا و چقدر نمیشناختمش این خدا را . .
چقدر مهربانتر ، چقدر رئوفتر و چقدر شکستناپذیرتر به نظرم آمد :)))
#آیاتِسبز
#فارههنما
#فارههنوشت