1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آیمووی فن پیجی❤️🥺
کوتاه میگم ❪دوســِت دارم❫
ولی کوتاه نمیام از ❪دوســت داشتَنت❫..
💓⃤ 𝕀𝕟 𝕤𝕙𝕠𝕣𝕥, 𝕀 𝕝𝕠𝕧𝕖 𝕪𝕠𝕦 𝔹𝕦𝕥 𝕀 𝕨𝕚𝕝𝕝 𝕟𝕠𝕥 𝕤𝕥𝕠𝕡 𝕝𝕠𝕧𝕚𝕟𝕘 𝕪𝕠𝕦
#کپی؟فورقشنگتره!
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
<پردیس پور عابدینی>
<نازنین بیاتی>
<هیژا>
هدایت شده از ୨𝒮ᴛᴀʀ ʀɪɴɢꜱ ັ۫۫۫ ᩼์ ୧ ☀️
وسط چالش😂🥲
#تازه_منتشر_شده
از بانوی ماهم😭🤍
فدای خندتون:>>
══════════
𝐛𝐚𝐲𝐚𝐭𝐢 𝐜𝐮𝐭𝐞🥺🤌🏻
♥️•• 𝓨𝓸𝓾'𝓻𝓮 𝓶𝔂 𝓯𝓲𝓻𝓼𝓽 𝓪𝓷𝓭 𝓵𝓪𝓼𝓽 𝓵𝓸𝓿𝓮!
•𝒴𝑜𝓊'𝓇𝑒 𝓉𝒽𝑒 𝒷𝑒𝓈𝓉 𝓉𝒽𝒾𝓃𝑔
𝓉𝒽𝒶𝓉 𝑒𝓋𝑒𝓇 𝒽𝒶𝓅𝓅𝑒𝓃𝑒𝒹 𝓉𝑜 𝓂𝑒>>♥️
══════════
🌸>>channel:<<🌸
@bayatii_kiyoot1
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کوتاه میگم ❪دوســِت دارم❫
ولی کوتاه نمیام از ❪دوســت داشتَنت❫..
💓⃤ 𝕀𝕟 𝕤𝕙𝕠𝕣𝕥, 𝕀 𝕝𝕠𝕧𝕖 𝕪𝕠𝕦 𝔹𝕦𝕥 𝕀 𝕨𝕚𝕝𝕝 𝕟𝕠𝕥 𝕤𝕥𝕠𝕡 𝕝𝕠𝕧𝕚𝕟𝕘 𝕪𝕠𝕦
#کپی؟فورقشنگتره!
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
<پردیس پور عابدینی>
<نازنین بیاتی>
<هیژا>
پروف چنل تغییر کرد😍👐
به سبک نازمیر☝️😘
چنلمون😝
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
رزنـارنـجـی🫰
راستی دوستان من یه چیزی رو حواسم نبود بگم👐😘
این ادیتمون آیموویش منبعش چنل قشنگ بیاتی کیوت بوده که متاسفانه به دلایلی حواسم نبود همون موقع بگم بهتون🙏🥲
و تا الان اگه بهمچیزی نگفتن واقعا لطف شون بوده🌈مرسی از مدیر مهربون بیاتی کیوت☝️
هدایت شده از ୨𝒮ᴛᴀʀ ʀɪɴɢꜱ ັ۫۫۫ ᩼์ ୧ ☀️
480.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رزنـارنـجـی🫰
"جدالعشقوغرور" _پارتِ103_ آراد وارد اتاق شد.. برگشتم سمتش و لبخندی بهم زد. به سمتم اومد و موهامو
"جدالعشقوغرور"
_پارتِ104_
باصدای ماهلین به سمتش برگشتم..
_بنظرم این لباسِ قشنگه..
نگاهی به لباس انداختم و اخمی کردم
_آره حتما آراد این لباسو میپسنده و میزاره بپوشم..
بنظرت آراد میزاره هوم؟
با خنده گفت:
_هوفف آره والا پس بهتره بیخیال بشیم..
به آراد نگاهی کردم و به لباسی اشاره کردم و گفتم:
_میگم این خوبه دیگه نه؟
_نه
_نه؟؟اوففف پس چی؟
_بنظرم اون لباس قرمزه شیک تر و پوشیده تره
نگاهی به همون لباس انداختم..
واقعا هم خیلی شیک و نچرال بود..
تصمیم گرفتم همینو بپوشم..
بعد از خرید به سمت رستورانی رفتیم
پیتزا سفارش دادیم و بعد از اتمامش به سمت خونه حرکت کردیم..
...
صبح با صدای ماهلین از خواب بیدار شدم..
کلی کار داشتم..
باید زودتر برای مهمونی حاضر میشدم
بعد از آرایشی که آراد تاکید داشت که غلیظ نباشه و خیلی کم باشه به سمت کمد رفتم
البته منم به حرفش اهمیت ندادم تا انقدر به من دستور نده..وَ خب با اینکه میدونم بعدا از این کارم پشیمون میشم ولی خب..دیگه چه میشه کرد؟بیشعورم دیگه..
لباسی که دیروز خریده بودم رو دراوردم..
بعد از پوشیدن لباس از اتاق خارج شدم و وارد سالن شدم
ماهلین رو مبل نشسته بود و با گوشیش مشغول بود..
سرشو بالا گرفت و بهم خیره شد.
_خوشگلشدی عوضی..آراد ببینه تورو حتما سکته میکنه..البته ممکنه حتی بکُشتت..دختر تو کرم داری؟مگه آراد نگفت آرایشت کم باشه؟انقدر به صورتت کِرِم مالیدی و خودتو آرایش کردی که چهره اصلیت اون پشت قایم شده..
چپکی نگاهش کردم و گفتم:
_خب چیکار کنم..بهکتفم..من هر جوری که دلم بخواد آرایش میکنم..اصلا این آراد بیخود میکنه انقدر به من دستور بده..ایش.
چشمغرهای بهم رفت و..
به قلم:نازنین
چنل"هیژا"