eitaa logo
مهرنگاران
136 دنبال‌کننده
429 عکس
164 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هم‌نفسی با دو مرد امروز دم غنیمتی حاصل شد و گفت‌وگویی با دو مرد دست داد: 1- حاج رضا طاهری، جانباز70 درصد که در 11 محرم 1357 به دست دژخیمان شاه بدنش آماج گلوله شد و این سالها را روی یک پای نصفه نیمه همچنان ایستاده است در دفاع و همراهی با نظام جمهوری اسلامی. 2- و حجت الاسلام و المسلمین حسن لزومی که سالها امام جمعه پاکدشت بود و نخستین بار، سال بعد از پیروزی انقلاب (1358) وصف شجاعتش را از جزیره نشینان هرمز شنیدم که چگونه مزدوران شاه را به چالش کشیده بود و آنها در تعقیبش در دریا چه نکردند. خدا را شاکرم که محبت چنین مردانی را نصیبم کرده است.
یازدهمی که نباید فراموش شود. روز یازدهم محرم سال 1357 را قدیمی‌ها به یاد دارند. نیروهای شاه پهلوی مردم عزادار دامغان را در جوار مقبره بکیر‌ابن اعین حتی بدون شلیک یک تیر هوایی به گلوله بستند و حدود سی نفر را مجرح و شهید کردند. این واقعه مهم تاریخی که اقلا در استان بی‌نظیر است به عنوان جنایت پهلوی باید به درستی ثبت و ضبط شود و یک راه آن ساخت یادمان و نشانه از آن روز در قتلگاه آن واقعه است. پیشنهادم این است الان که امکان دارد شهرداری زمین باغی که تا دو سه سال پیش اثرات گلوله بر دیوار آن باقی بود را خریداری کند و یک یادمان جالب ساخته شود و در آن یادمان شهدا و جانبازان سرافراز شهرمان معرفی شوند. لذا از - شورای محترم شهر - امام جمعه محبوب شهرمان - شهردار محترم - نماینده منتخب محترم مجلس شورای اسلامی - نماینده محترم مجلس خبرگان رهبری استان به جد خواهان عملی شدن این تقاضا را دارم.
راه شهادت سعادتی بود تا ساعتی در مجلس بزرگداشت سردار شهید ابوالفضل لطیف‌زاده در روستای دروار باشیم. دوستان بستگان، همرزمان و خلاصه بگویم دوست‌داران شهید و شهادت از اینجا و آنجا آنقدر آمده بودند که از ظرفیت مسجد بزرگ دروار بیشتر بودند. لطیف‌زاده حدود چهل سال قبل در عملیات رمضان قطع نخاع شده بود و این همه سال را روی ویلچر زیسته بود. خداوند قبول کند از همسری که با وضعیت قطع نخاع بودن وی همسرش شد تا شریک زندگی وی و دردهای جانبازی قطع نخاعی باشد.
قلب تپنده شهرمان امشب چند ساعت در مسجد جامع (دامغان) بودم. مسجد تر و نمیز بود و مخصوصاً فرشهایی که چند ماه قبل نو شده است، حس خوبی را در انسان ایجاد می‌کند با طرح و رنگ کم نظیرش. امام جماعتش آرام، با محبت، متواضع و دوست داشتنی است. صدای بلندگویش به هیچ‌وجه گوش آزار نبود و سه دعاخوان جوشن کبیر هر یک استادتر از دیگری برایمان خواندند. بعد از دعا هم با شیرکاکائو و فتتیر همه پذیرایی شدند. به حمدالله جمعیت از پیر و جوان هم آنقدر آمدند و آمدند که باید به سختی جای خالی پیدا می‌کردی. برای هیئت امنا دعا کردم که برنامه‌ریزان، دلسوزان و خادمان خوبی برای مسجدِ مادر شهر هستند.
سفره مهربانی امشب برای شرکت در مراسم افطار به روستایمان، حاجی آباد بستجان رفته بودم. سفره افطاری‌ای که از شب اول ماه رمضان تا کنون پیوسته برای همه از کوچک و بزرگ، زن و مرد و آشنا و غریب گسترده شده بود. هر شب یک متولی دارد، ولی مدیران مسجد و حسینیه شرطشان سادگی پذیرایی است تا برای همه تقبل هزینه‌های آن میسر باشد و چه ایده جالبی است که می‌تواند فراگیر شود. نان، سبزی، پنیر، خرما، فرنی و لوبیا با قارچ امشب در سفرۀ پذیرایی بود. خداوند زحمات این نیکان را به احسن وجه قبول کند.
هدایت شده از رمضانعلی کاوسی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
خاطره ای از یک جانباز قطع نخاع گردنی که دختر کوچکش از او کمک خواست، اما شرمنده ی فرزند خود شد. ایکاش بعضی از مسئولین، مدیران، سلبریتی ها و بی انصاف ها این ویدئو را ببینند.
بوی بهشت امشب رأس ساعت9 مراسم شب احیاو بیست و هفتم در مسجد حضرت ابوالفضل(ع) دامغان در شهرک بوستان، کمربندی آغاز می‌شود. این خبر را حاج حسین امیری بعد از نماز عشا در مسجد به اطلاع حاضران رسانید. و مثل همیشه تاکید کرد: حاضران به غائبان برسانند!) گفتنی است چند سال است در هر شب ماه مبارک رمضان با شروع اذان معرب نماز جماعت در این مسجد برگزار می‌شود و هنگام خروج، به هر نمازگزار یک ظرف غذای مناسب مثل حلیم، آش و از این قبیل تحویل می‌شود و چنانچه اضافه آمد بقیه‌اش سهم زائران حضرت رضا(ع) خوهد بود. الحمدلله امشب نیز مسجد از نمازگزار پر شده بود.
فراموشکاران شاید بتوان به تعدادی این لقب را داد که حرف و حدیث روزانه آنها، حرف و حدیثهایی است که خوراک روزانه برخی سایت‌ها، کانالها و گروههایی هدفمند در دشمنی و مبارزه با جمهوری اسلامی است. درست بر اساس آنچه که دشمنان انقلاب و مملکت مستقیم و غیر مستقیم می‌گویند، اینها نیز می‌گویند! اگر آنها نیاز دارند، موضوعی برجسته شود و جوی ایجاد گردد مطالبی را منتشر می‌کنند در همان راستا. درست است که برخی مطالبشان هم حرفی حق است، ولی به فرمایش حضرت علی(ع): سخن حقی که منظورشان باطل است. در زندگی خانوادگی پدریشان تا نزدیکی پیروزی انقلاب حتی داشتن یک دوچرخه و یا وجود پنیر در سر سفره و از این قبیل موارد برایشان افسانه بود در حالی که اکنون هر عضو خانواده‌شان چند ماشین ، ویلا، مستقلات داخل و ... چه و چه دارند، ولی دهانشان هر روز بازتر در تکرار گوشه کنایه و سخنان دیگری است. با آنکه خود مسلمانند و می‌دانند خداوند فرموده: اگر شکر کنید نعمتتان افزوده خواهد شد و اگر کفران بورزید، عذاب خداوند شدید است.
مردی دیگر امروز در حال مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمین سید جعفر میرعلی اکبری در مورد مشاهداتش از شهادت مهدی گردویی در مقایل حسینیه دباغان دامغان به دست دژخیمان شاه در زمان انقلاب بودم که در انتهای آن حاج محمد زارع‌زاده سر رسید. از حاج محمد خواستم یک خاطره از روزهای انقلاب در دامغان بگوید. وی گفت: روز11 محرم 1357 می دانستیم که سرگرد نسیم، رئیس شهربانی و نیروهایش قصد دارند، مراسم عزاداری را به خاک و خون بکشند. برای همین مقداری چوب و چماق در خیمه همراه هئیت جاسازی کردیم. هیئت زینبیه وقتی به اول بلوار رسید، چند نفر از روستای ج. با کارد جلویمان را گرفتند که برگردیم. کلت همراهم را از زیر لباسم بیرون آوردم و گفتم: مثل اولاد آدم گم شید! هیئت ما به نزدیکی زیارتگاه بکیر بن اعین رسیده بود که صدای تیراندازی بلند شد. هیت‌ها به هم ریخت و همه با سرعت فرار می‌کردند و می‌گفتند همه را کشتند. چاره‌ای نبود باید ما هم برمی‌گشتیم. چند قدمی نیامده بودم که یکباره مغز سرم سوخت. برگشتم. پسر ت.گ. با ته تبر یک ضربه به من زده بود و خون به سر و قدم سرازیر شد. همراهان در حالی که وی فرار می‌کرد، گفتند بگیریم و ادبش کنیم. گفتم برای ما خوب نیست آدمی چنین را بزنیم. آقای نجاریان(روحانی) که در منزلش باز بود، و سر و وضعم را دید، ما را دعوت کرد و. گفت من را به بیمارستان ببرند. قبول نکردم و گفتم با نمد داغ کار درست خواهد شد. زخمی که مدتها التیامش طول کشید و اثری یادگاری از روزهای انقلاب که همیشه همراهم است.
روایت 40 جانباز بالای 50% دامغانی با تأییدات حضرت حجت (عج) دومین کتاب از خاطرات رزمندگان دامغانی را (پایگاه صوتی سازمان صدا و سیما) به صورت صوتی اجرا و در اینترنت بارگذاری کرده است؛ یعنی کتاب مهرنگاران را که گزیده خاطرات بیش از 40 جانباز بالای 50 درصد دامغانی است. در این کتاب، روایت ساده، صمیمی، صادقانه و به‌دوراز هرگونه شعارزدگی جانبازان انسان را مجذوب می‌کند. آن‌ها فارغ از قهرمان‌سازی و قهرمان‌پروری از خود یا دیگران، صادقانه از حقایق، بیم‌ها، امیدها، حسرت‌ها و تندروی‌های دفاع مقدس سخن گفته‌اند. خاطرات شنیدنی آن‌ها خط بطلانی بر باورهای نادرست است. قهرمانان این مجموعه از کودکی، دوران رشد، حوادث انقلاب، ورود به عرصه‌ی نبرد و ... می‌گویند. محمدمهدی عبدالله‌زاده، پدیده آورنده این اثر جالب و ماندگار از حماسه‌آفرینی‌ها 40 جانباز دامغانی شما را به استفاده از این اثر دعوت می‌کند. این کتاب اکنون در 18 قطعه و به صورت یکجا نیز در 526 دقیقه صوتی در آدرس زیر به صورت رایگان آماده دانلود است: http://player.iranseda.ir/book-player/?g=589240&w=43