هدایت شده از «غلت خورده در چای»
خلاصه بگم که دوست زیاد دارم اما حنانه از تک تکشون برام عزیز تره حنانه یه چیزی مث خواهرمه و منم قرار شده جای خواهر نداشتش باشم🙂
خوراکیاشو میخورم دستبنداشو میبرم پولشو نمیدم میرینم تو وسیله هاش شونشو گاز میرم چون توپوله🤣 میزنمش موهاشو میکشم باهاش جنگ شصت بازی میکنم مچ میندازم(مچش از من شل تره🤣)مجدد میزنمش بهش تقلب میرسونم تکلیفامو میدم بنویسه سوالای ریاضی که شیش میزنه رو بهش توضیح میدم اما خداروشکر خنگ نیس میفهمه باهاش مسابقه نقاشی میدم مسخرش میکنم هلش میدم کمرشو نصف میکنم تا انعطاف پذیر بشه🤣همه ی فیلمهایی که دیدم و دونه دونه براش تعریف میکنم و هر چی که به بقیه نمیگم و به این میگم
تماسای هیچکسو جز حنانه جواب نمیدم و به هیچ کسم جز حنانه زنگ نمیزنم(چرا زینب سلیطه🤣) مامانم معتقده که من باید برم خونه حنانه اینا زندگی کنم چون همش یا باهاش میرم پارک یا زنگ میزنم یا پیام میدم ازش عکس پینطرثتی میگیرم🤣کادو براش میخرم اونم برام میخره براش هزار و سیصد تا لقب گذاشتم نمیذارم اون حرف بزنه از بوفه خوراکی میخره مجبورش میکنم برا منم بخره منم براش میخرم همه ی خوراکی هاشو باید با من نصف کنه اونم همینه مثلا یهو میگه کیاناااااا منم ازین میخواممممممممممممم و آره مامانش براش میوه که میذاره چون حنانه دوست نداره و مامانش دعواش میکنه من جاش میخورم🙂🤣با هم میریم نماز میخونیم و اگه زودتر شروع کنه نمازشو میشکنم تا با هم شروع کنیم🙂
وقتی میریم وضو بگیریم مث بیشعورا رو هم آب میریزیم با هم اسم فامیل رفاقتی بازی میکنیم مثلا آخرین دفعه که دوتایی اسم فامیل بازی کردیم هی ازش میپرسیدم مثلا میوه با خ چیه اون میگفت من مینوشتم و برعکس🙂مجبورم میکنه روزی هزار بار سرش جیغ بزنم چون غر میزنه و شله تکلیفای ریاضیمونو سه ساله تو خونه ننوشتیم موقع درس خوندن با هم مسابقه میذاریم و همو پاره میکنیم محبورش میکنم فیلمامو ببینه و توی پارک که میریم کلش تو ترامپولینیم عین دوساله ها🙂🎀
و همین دیگه دلم براش تنگ شده:)
«توت خشک»
خلاصه بگم که دوست زیاد دارم اما حنانه از تک تکشون برام عزیز تره حنانه یه چیزی مث خواهرمه و منم قرار
کیانا با حنانههههههه هم کلاسیههههه