«توت خشکیده مهنا میق
اها تازه اونجایی هستی که اوژنی با زن داداشش رفته پیش اون یارو تا تین رو ازاد کنن
دیشب تا نصفه شب یدار بودم نصفشو خوندم
دیزره ازدواج کرده با اون یارو اسمش چی بود
ژنراله که خیلییی بزرگتر از خودش بود
«توت خشکیده مهنا میق
بزار بیای جلو میفهمی چرا میگم داستان چرتیه😔😔
نمیوونم خوشم اومدخ چون ناپلئون داره👉🏻👈🏻