خاطرات خاک خورده
☆ کارنوال گرسنگان آتشی ☆ مکان اجرا: کافه ماورایی فرصتی برای درست کردن و امتحان کردن غذا های متف
بیاید غدا های جدید و قشنگ قشنگ درست کنیم 😭😭
خاطرات خاک خورده
بیاید غدا های جدید و قشنگ قشنگ درست کنیم 😭😭
اگه چیزی درست کردید پیویم یا ناشناس عکسش رو بفرستید :»
رابطه منو و نجوم اینطوریه که اون منو دوست داره من اونو دوست دارم ولی نفر سوم این رابطه یعنی مدرسه مانع رسیدن ما بهم شده
https://abzarek.ir/service-p/msg/2773302
اگه چیزی خواستید بگید سوالی درخواستی هر چی🎀
خاطرات خاک خورده
این داستان: پلنگ صورتی بی چشم
نازترین بچهایه که تو زندگیم دیدم:)))
هدایت شده از کامران و هومن
رفیقِ خندهلب، ای خنجرِ پنهانِ من
چه آمد از دلِ تو بر سرِ ایمانِ من؟
در این دیار که نان ز گلوی مردم کم است
تو هم بریده شدی از صفِ دوستانِ من
قسم به کوچهی سرد که شاهدِ ما بود
که لکهدار شد ز تو، سپیدیِ جانِ من
نه دشمنم که بگویم حساب روشن بود
تو از درون زدی آتش به استخوانِ من
رفاقت آینه بود و ترک برداشت، آه
دوید ترکِ تو تا سقفِ آسمانِ من
خیانت از تو رسید و صدا نکرد کسی
شکست حرمتِ دیروز در خیابانِ من
این شعرم رو خیلی دوست دارم...
خاطرات خاک خورده
بیاید غدا های جدید و قشنگ قشنگ درست کنیم 😭😭
☆شما: چجوریییی؟ من هیچ ذهنیتی دربارش ندارم
☆ بزارید بیشتر راجیش توضیح بدم
این یه نوع چالشه حالا چطوریه؟ یه غذا یا دسر هر چیزی که خودتون دوست دارید که تاحالا امتحان نکردید یا خودتون درستش نکردید رو درست میکنید
هر چقدرم که آشپزی بلد نیستید یا حتی اگه سوزوندینش واقعا امتحانش کنید
توی این شرایط یکم از دنیای واقعی دور بشیم خیلی خوبه