- ℒ𝗂𝗅ι𝗍𝗁, 𝓡𝖾𝖽 𝖫𝗂ℓi𝖾𝘀 & 𝗗𝖾є𝗋𝗌 !
ایگنورا، دلیل نمیشهها.
هیچی دلیل نمیشه🔥
سلام ، از اونجایی که فکر کنم خودتون هم میدونید ، لکسی آروایسه و خب کسی که گرایش آروایس داره عاشق نمیشه ، خلاصه تصمیم گرفتم یه همدم کوچولو برای لکسی درست کنم- به اسم سرافینا ، و همچنین تصمیم گرفتم یه داستان آشنایی هم واسشون درست کنم . . .
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
مثل همیشه یه اجرای دیگه رو تموم کردم ، تعظیم کردم و از همراهیشون تشکر کردم ، اما نمیدونستم اون روز قراره یه دوست کوچولو پیدا کنم . .
لکسی : یه روز دیگه با چندتا اجرا تموم شد .
سرافینا : مامان . . ؟
لکسی : چی ؟ ، دختر کوچولو تو با من بودی ؟
سرافینا : اوم . . آره با شما بودم-
لکسی : دختر کوچولو من مامان تو نیستم .
سرافینا : «یه دفعه بغضش میگیره» ، م..م..میدونم خانم ، فقط شما خ..خ..خیلی شبیه ما..ما..مامانم هستید . . . *گریه
لکسی : اوه خدای من ، اگه توی دنیا دوتا چیز باشه که ازشون متنفرم ، یکی خیانت و دروغه و اون یکی گریه بچه های کوچیک ! ، به نفعته دیگه گریه نکنی دختر کوچولو .
سرافینا : اوم ، ب.. ببخشید *گریه
لکسی : اوه باشه باشه ، کافیه دیگه
لکسی آروم سرافینا بغل میکنه و تصمیم میگیره یکم بیشتر با این دختر کوچولو آشنا بشه . .
لکسی : به هرحال ، اسمت چیه دختر ؟
سرافینا : ام ، ام من سرافینام
لکسی : سرافینا ؟ ، تو اهل این طرفایی دختر ؟
سرافینا : من اهل خونمم-
لکسی : خیل خب ، سرافینا چرا فکر کردی من مادرتم ؟
سرافینا : ام ، خب مامانم مثل شما صدای قشنگی داشت و موهایی به رنگ آبی آسمونی ، عاشق وقتی بودم که مامانم برام لالایی میخوند . .
لکسی کمی به فکر فرو رفت ، مادر سرافینا بنظر آدم آشنایی میاومد ، اما نه . . ، سرافینا فقط بخاطر موهای آبی او را اشتباه گرفته بود .
لکسی : خب ، سرافینا خونت کجاست ؟
سرافینا : نمی..نمیدونم
لکسی : چی ، چطور نمیدونی ؟
سرافینا : خب من فقط خسته شده بودم که تو خونه تنها باشم ، میخواستم از خونه برم بیرون و اینکارو کردم .
لکسی : پس پدر و مادرت چی ؟
سرافینا : مامانم ، خب اون بخاطر نمیدونم ، اسم سختی داشت ، سر..سر..
لکسی : سرطان ؟
سرافینا : آره همون ، مامانم بخاطر اون مجبور شد موهای قشنگشو از ته بزنه ، وقتی ازش پرسیدم چرا گفت موقتیه ، ولی بازم برام لالایی میخوند ، ولی یه روز دکتر گفت که باید ع..ع.. نمیدونم بشه و بعد از اون مامانم به هوش نیومد و فوت کرد . .
لکسی : اوه خدای من ، پس پدرت چی ؟
سرافینا : نمیدونم ، مامانم میگفت تصادف کرده
لکسی درحالی که شوکه شده بود و بدجور برای سرافینا ناراحت شده بود تصمیم گرفت سرافینا رو به همراه خودش به خونهاش ببره . .
لکسی : اوم ، سرافینا میخوای همراه من زندگی کنی ؟ ، از اونجایی که آدرس خونت نداری و کسی مراقبت نیست ؟
سرافینا : وای خدای من ، جدییی ؟ ، من میتونم با یکی از بهترین خواننده های اینجا یعنی شما یجا زندگی کنمممم ؟
لکسی : *خندیدن ، آره میتونی سرا
سرافینا : آخجون هوراااا
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
لکسی : خب اینجا خونه منه
سرافینا : وای خدای من ، اینجا چقدر قشنگههه ، دقیقا شبیه یه قصره !
لکسی : اوم شاید ، بیا بریم تو
لکسی به سرافینا یه اتاق با تم سفید و سبز داد و بعد از اون باهم غذا خوردن و سرافینا با لکسی نقاشی کشید و بازی کرد و موقع خواب سرافینا شد . .
سرافینا : اوم ، خانم ؟
لکسی : لازم نیست منو خانم صدا کنی ، منو لیانا صدا کن ، ولی وقتی که فقط من و تو هستیم مثل الان منو لیانا صدا کن ، تو بقیه جاها که کلی آدم هست منو لکسی صدا بزن ، قبوله ؟
سرافینا : قبول لیانا :> ، اوم لیانا ؟
لکسی : بله ؟
سرافینا : من مامانم همیشه قبل خواب برام لالایی میخوند ، میتونی برام لالایی بخونی ؟
لکسی از این خواسته سرافینا تعجب کرده بود ، ولی خب دلش نمیخواست درخواستش رد کنه . .
لکسی : اوم باشه ، برات میخونم
سرافینا : هورا ، تو خیلی مهربونی لیانا
لکسی : ولی تو مهربونتری سرا
لکسی برای سرافینا لالایی خوند و سرافینا خوابش برد ، لکسی از اتاق بیرون اومد و لبخند ریزی زد ، چون بلاخره یه دوست کوچولو پیدا کرده بود و دیگه تنها نبود . . .
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
- ℒ𝗂𝗅ι𝗍𝗁, 𝓡𝖾𝖽 𝖫𝗂ℓi𝖾𝘀 & 𝗗𝖾є𝗋𝗌 !
سلام ، از اونجایی که فکر کنم خودتون هم میدونید ، لکسی آروایسه و خب کسی که گرایش آروایس داره عاشق نمی
این داستان من راجب لکسی و سرافیناست