eitaa logo
در مسیر انسانیت
505 دنبال‌کننده
279 عکس
517 ویدیو
10 فایل
دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر / کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست / گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما / گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست #ارتباط_با_خدا 🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 #صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله 🍁🍃🍁🍃🍁 ارتباط با ما @Rahro93
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 ‌ شناخت انسان کامل از نظر اسلام دو راه دارد: یک راه این است که ببینیم قرآن در درجه اول و سنت در درجه دوم، انسان کامل را- اگرچه در قرآن و سنت تعبیر «انسان کامل» نیست و تعبیر «مسلمان کامل» و «مؤمن کامل» است- چگونه توصیف کرده‌اند. ولی به هرحال معلوم است که مسلمان کامل یعنی انسانی که در اسلام به کمال رسیده است، و مؤمن کامل یعنی انسانی که در پرتو ایمان به کمال رسیده است. باید ببینیم قرآن یا سنت، انسان کامل را با چه مشخصاتی بیان کرده‌اند و چه خطوطی برای سیمای انسان کامل کشیده‌اند. از قضا در این زمینه، چه در قرآن و چه در سنت بیانات زیادی آمده است. راه دوم شناخت انسان کامل، استفاده از بیانها نیست که ببینیم در قرآن و سنت چه آمده است، بلکه این است که افرادی عینی را بشناسیم که مطمئن هستیم آنها آنچنان که اسلام و قرآن می‌خواهد ساخته شده‌اند و وجود عینی انسانهای کامل اسلامی هستند؛ چون انسان کامل اسلامی فقط یک انسان ایده آل و خیالی و ذهنی نیست که هیچ وقت در خارج وجود پیدا نکرده باشد؛ انسان کامل، هم در حد اعلی‌ و هم در درجات پایین‌تر، در خارج وجود پیدا کرده است. خود پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نمونه انسان کامل اسلام است. علی علیه السلام نمونه دیگری از انسان کامل اسلام است. شناخت علی، شناخت انسان کامل اسلام است اما نه شناخت شناسنامه‌ای علی. گاهی انسان، علی را شناسنامه‌ای می‌شناسد: نامش علی، پسر ابوطالب، ابوطالب پسر عبدالمطّلب، مادرش فاطمه دختر اسد بن عبدالعُزّی‌، شوهر فاطمه، پدر حسن و حسین، در آن سال متولد شد، فلان سال از دنیا رفت، چنان جنگهایی کرد. اینها شناختهای شناسنامه‌ای است؛ یعنی اگر بخواهیم برای علی علیه السلام یک شناسنامه صادر کنیم و به شناسنامه او آگاه باشیم، شناسنامه‌اش اینهاست. اما شناخت شناسنامه‌ای علی، شناخت علی نیست، شناخت انسان کامل نیست. شناخت علی یعنی شناخت شخصیت علی نه شخص علی. در هر حدی که شخصیت جامع علی علیه السلام را بشناسیم، انسان کامل اسلام را شناخته‌ایم و در هر حدی که انسان کامل را عملًا- نه اسماً و لفظاً- امام و پیشوای خود قرار دهیم، راه او را برویم، تابع و پیرو او باشیم و کوشش کنیم که خود را بر طبق این نمونه بسازیم، [در همان حد] شیعه این انسان کامل هستیم، چون‌ الشّیعَةُ مَنْ شایعَ عَلِیاً. شهید [اول‌] در لمعه به مناسبتی این حرف را می‌گوید و دیگران هم این سخن را گفته‌اند: شیعه یعنی کسی که علی را مشایعت کند. یعنی انسان با «لفظ» شیعه نمی‌شود، با «حرف» شیعه نمی‌شود، با «حب و علاقه فقط» شیعه نمی‌شود؛ پس با چه چیز شیعه می‌شود؟ با مشایعت. مشایعت یعنی همراهی. وقتی کسی می‌رود و شما پشت سر و همراه او می‌روید، این را «مشایعت» می‌گویند. شیعه علی یعنی مشایعت کننده عملی علی. پس دو راه شناخت انسان کامل و همچنین فایده بحث از آن را دانستیم. بنابراین، مسئله‌ انسان کامل یک بحث فلسفی و علمی [محض‌] نیست که [فقط] اثر علمی داشته باشد. اگر انسان کامل اسلام را از راه بیان قرآن [و سنت‌] و از راه شناخت پرورده‌های کامل قرآن نشناسیم، نمی‌توانیم راهی را که اسلام معین کرده برویم و یک مسلمان واقعی و درست باشیم و همچنین جامعه ما نمی‌تواند یک جامعه اسلامی باشد. پس ضرورت دارد انسان کامل و عالی و متعالی اسلام را بشناسیم‌. 🍃صفحه ۱۴ - ۱۲ 🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃 🆔 @alajal ▶️ @mensan
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
که روزی رهروی در سرزمینی به لطفش گفت رندی ره‌نشینی که ای سالک چه در انبانه داری بیا دامی بنه گر دانه داری جوابش داد گفتا دام دارم ولی سیمرغ می‌باید شکارم بگفتا چون به دست آری نشانش که از ما بی‌نشان است آشیانش 🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷 🆔 @alajal ▶️ @mensan
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِیعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ كَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع يَقُولُ إِنَّمَا الدَّهْرُ ثَلَاثَةُ أَيَّامٍ أَنْتَ فِیمَا بَيْنَهُنَّ مَضَى أَمْسِ بِمَا فِیهِ فَلَا يَرْجِعُ أَبَداً فَإِنْ كُنْتَ عَمِلْتَ فِیهِ خَيْراً لَمْ تَحْزَنْ لِذَهَابِهِ وَ فَرِحْتَ بِمَا اسْتَقْبَلْتَهُ مِنْهُ وَ إِنْ كُنْتَ قَدْ فَرَّطْتَ فِیهِ فَحَسْرَتُكَ شَدِیدَةٌ لِذَهَابِهِ وَ تَفْرِیطِكَ فِیهِ وَ أَنْتَ فِی يَوْمِكَ الَّذِی أَصْبَحْتَ فِیهِ مِنْ غَدٍ فِی غِرَّةٍ وَ لَا تَدْرِی لَعَلَّكَ لَا تَبْلُغُهُ وَ إِنْ بَلَغْتَهُ لَعَلَّ حَظَّكَ فِیهِ فِی التَّفْرِیطِ مِثْلُ حَظِّكَ فِی الْأَمْسِ الْمَاضِی عَنْكَ فَيَوْمٌ مِنَ الثَّلَاثَةِ قَدْ مَضَى أَنْتَ فِیهِ مُفَرِّطٌ وَ يَوْمٌ تَنْتَظِرُهُ لَسْتَ أَنْتَ مِنْهُ عَلَى يَقِینٍ مِنْ تَرْكِ التَّفْرِیطِ وَ إِنَّمَا هُوَ يَوْمُكَ الَّذِی أَصْبَحْتَ فِیهِ وَ قَدْ يَنْبَغِی لَكَ أَنْ عَقَلْتَ وَ فَكَّرْتَ فِیمَا فَرَّطْتَ فِی الْأَمْسِ الْمَاضِی مِمَّا فَاتَكَ فِیهِ مِنْ حَسَنَاتٍ أَلَّا تَكُونَ اكْتَسَبْتَهَا وَ مِنْ سَيِّئَاتٍ أَلَّا تَكُونَ أَقْصَرْتَ عَنْهَا وَ أَنْتَ مَعَ هَذَا مَعَ اسْتِقْبَالِ غَدٍ عَلَى غَيْرِ ثِقَةٍ مِنْ أَنْ تَبْلُغَهُ وَ عَلَى غَيْرِ يَقِینٍ مِنِ اكْتِسَابِ حَسَنَةٍ أَوْ مُرْتَدَعٍ عَنْ سَيِّئَةٍ مُحْبِطَةٍ فَأَنْتَ مِنْ يَوْمِكَ الَّذِی تَسْتَقْبِلُ عَلَى مِثْلِ يَوْمِكَ الَّذِی اسْتَدْبَرْتَ فَاعْمَلْ عَمَلَ رَجُلٍ لَيْسَ يَأْمُلُ مِنَ الْأَيَّامِ إِلَّا يَوْمَهُ الَّذِی أَصْبَحَ فِیهِ وَ لَيْلَتَهُ فَاعْمَلْ أَوْ دَعْ وَ اللَّهُ الْمُعِینُ عَلَى ذَلِكَ على بن الحسین علیهما السلام فرمود: پیوسته امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمود: همانا روزگار سه روز است که تو در میانه آنهائى: دیروز که گذشت با هر آنچه در آن بود، و هرگز بر نگردد، پس اگر کار نیکى در آن انجام داده اى از رفتنش اندوهى ندارى از کار نیکى که در آن انجام دادى. خوشحال و شاد هستى، و اگر تو در آن تقصیر روا داشته اى افسوس سختى برفتن آن و بتقصیری که در آن کرده اى دارى. و تو در روزی که هستى درباره فردایت غافلى و ندانى چه شود؟ شاید بدان نرسى و اگر هم برسى شاید بهره ات از لحاظ تقصیر و کوتاهى کردن مانند بهره دیروز گذشته ات باشد.  پس یکى از آن سه روز که گذشته است و تو در آن کوتاهى کردى، و یکى روز آینده است که انتظار آمدنش را دارى و یقین ندارى که در آن کوتاهى نکنى، و همانا توئى و آن روزى که در آن هستى، و تو را سزاوار است اگر تعقل کنى و در کوتاهى کردن گذشته ات بیندیشى که چه حسناتى از دستت رفته تا (اکنون در این روز) بدست آرى، و چه گناهى کرده اى که در آن کوتاهى کنى (و مرتکب آن نشوى) و تو با اینحال رو بفردائى هستى که اطمینان ندارى که بدان برسى، و یقین ندارى که در آن کار نیکى بدست آورى (و انجام دهى) یا چیزى تو را از گناهى تباه کننده (که نیکی ها را تباه سازد) باز دارد، پس تو نسبت بروزى که در جلو دارى مانند روزى هستى که پشت سر گذاشته اى، پس کار کن مانند آن مردی که از همه روزها امید ندارد جز به همان روز و شبی که در آن است ، پس کار کن یا (اگر نخواهى) واگذار و خدا بر کار تو کمک کند. 🍃اصول کافى جلد 4 صفحه: 189 روایة: 1 🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃 🆔 @alajal ▶️ @mensan
🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 🍃چرا صالحان، گرفتار مشکلات هستند و مجرمان و گنهکاران، در رفاه به سر میبرند؟ پاسخ : از آنجا که خداوند اولیای خود را دوست دارد، لذا اگر خلافی کنند، فورا آنان را با قهر خود میگیرد تا متذکر شوند، چنانکه خداوند در قرآن میفرماید:اگر پیامبر سخنی را که ما نگفته ایم به ما نسبت دهد، با قدرت او را به قهر خود میگیریم: لو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین(سوره حاقه،آیه 44 - 45. ) و همچنین اگر مومنین خلافی کنند، چند روزی نمیگذرد مگر آنکه گوشمالی میشوند. اما اگر نااهلان خلاف کنند، خداوند به آنان مهلت میدهد و هرگاه مهلت سر آمد، آنان را هلاک میکند: و جعلنا لمهلکهم موعدا(سوره کهف،آیه 59. ) و اگر امیدی به اصلاحشان نباشد، خداوند حسابشان را تا قیامت به تاخیر میاندازد و به آنان مهلت میدهد تا پیمانه شان پر شود. انما نملی لهم تیزدادوا اثما( سوره آل عمران،آیه 178. ) به یک مثال توجه کنید: اگر قطرهای چای روی شیشه عینک شما بریزد، فورا آن را پاک میکنید. اما اگر قطرهای چای روی لباس سفید شما بچکد، صبر میکنید صبر میکنید تا به منزل بروید و لباس خود را عوض کنید. و اگر قطرهای روی قالی زیر پای شما بچکد، آن را رها میکنید تا مثلا شب عید به قالی شویی ببرید. خداوند نیز با هر کس به گونه ای رفتار مینماید و بر اساس شفافیت یا تیرگی روحش، کیفر او را به تاخیر میاندازد. 🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷 🆔 @alajal ▶️ @mensan
10324724_392.gif
حجم: 114.5K
شهادت مظلومانه باب المراد علیه السلام را به حضرت امام رضا علیه السلام و تمامی شیعیان و دوستداران آن حضرت تسلیت عرض می نماییم. 🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷 🆔 @alajal ▶️ @mensan
🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 قال الإمام الجواد عليه السلام : مَوْتُ الاْنْسانِ بِالذُّنُوبِ أکْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالأجَلِ، وَ حَیاتُهُ بِالْبِرِّ أکْثَرُ مِنْ حَیاتِهِ بِالْعُمْرِ فرارسیدن مرگ انسان‌ها، به‌جهت معصیت و گناه، بیشتر است تا مرگ طبیعى و عادى، همچنین حیات و زندگى به‌وسیله نیکى و احسان به دیگران بیشتر و بهتر است از عمر بى‌نتیجه. 🍃بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۸۳ 🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃 🆔 @alajal ▶️ @mensan
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 اینجا یک سؤال مطرح است که اصلًا معنی «کامل» چیست‌؟ انسان کامل یعنی چه؟. در زبان عربی دو کلمه نزدیک به یکدیگر- نه عین یکدیگر- داریم و ضد این دو کلمه یک کلمه است؛ یعنی آن کلمه گاهی در ضد این به کار می‌رود و گاهی در ضد آن. در فارسی حتی خود آن دو کلمه را هم نداریم، یعنی بجای آن دو کلمه فقط یک کلمه داریم. آن دو کلمه عربی یکی «کمال» است و دیگری «تمام». گاهی در عربی «کامل» گفته می‌شود و گاهی «تام» و در مقابل هر دو، «ناقص» گفته می‌شود: این کامل است و آن ناقص؛ این تام است، تمام است و آن دیگری ناقص. در یک آیه از قرآن هر دو کلمه آمده است: الْیوْمَ اکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ وَ اتْمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتی‌ امروز دین شما را برایتان کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم. نفرمود: «اتممت علیکم دینکم» و همچنین نفرمود: «اکملت لکم نعمتی». می‌گویند اگر چنین گفته بود، از نظر دستور زبان عربی درست نبود. حال فرق این دو کلمه چیست؟ ما اگر فرق ایندو را نگوییم، نمی‌توانیم بحثمان را شروع کنیم؛ یعنی شروع بحث ما، از دانستن معنی این دو کلمه است. «تمام» برای یک شی‌ء در جایی گفته می‌شود که همه آنچه برای اصل وجود آن لازم است به وجود آمده باشد؛ یعنی اگر بعضی از آن چیزها به وجود نیامده باشد، این شی‌ء در ماهیت خودش ناقص است و می‌توان گفت که وجودش کسر برمی‌دارد: نصفش موجود است، ثلثش موجود است، دو ثلثش موجود است و از این قبیل. مثلًا ساختمان یک مسجد که بر اساس یک نقشه ساخته می‌شود احتیاج به یک تالار دارد، تالار هم احتیاج به دیوار و سقف و درب و شیشه و اجزاء دیگر دارد. وقتی همه آن چیزهایی که این ساختمان احتیاج دارد- که اگر آنها نباشد، نمی‌توان از ساختمان استفاده کرد- فراهم شد، می‌گویند: ساختمان تمام شد. برای نقطه مقابل این کلمه، کلمه «ناقص» را به کار می‌بریم. اما کمال در جایی است که یک شی‌ء بعد از آنکه «تمام» هست باز درجه بالاتری هم می‌تواند داشته باشد. اگر این کمال برای شی‌ء نباشد باز خود شی‌ء هست، ولی با داشتن این کمال یک پله بالاتر رفته است. کمال را در جهت عمودی بیان می‌کنند و تمام را در جهت افقی. وقتی شی‌ء در جهت افقی به نهایت و حد آخر خود برسد، می‌گویند تمام شد و زمانی که شی‌ء در جهت عمودی بالا رود می‌گویند کمال یافت. اگر می‌گویند: «عقل فلان کس کامل شده است» یعنی قبلًا هم عقل داشته، اما عقلش یک درجه بالاتر آمده است؛ «علم‌ فلان کس کامل شده است» یعنی قبلًا هم علم داشت و از آن استفاده می‌کرد ولی اکنون علمش یک درجه کمالی را پیموده است. پس یک انسان تمام داریم که در مقابل انسانی است که از نظر افقی ناتمام است، یعنی اصلًا نیمه انسان است، کسر انسان است، مثلًا ثلث یا دو ثلث انسان است و به هرحال انسان تمام نیست. و انسان دیگری داریم که انسان تمام هست ولی انسان تمام می‌تواند کامل باشد، کاملتر باشد و از آن هم کاملتر باشد تا به آن حد نهایی که انسانی از آن بالاتر وجود ندارد برسد که او را انسان کامل- که حد اعلای انسان است- می‌نامیم‌. 🍃صفحه ۱۶ - ۱۴ 🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃 🆔 @alajal ▶️ @mensan
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃 🆔 @alajal ▶️ @mensan
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃 🆔 @alajal ▶️ @mensan
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃 🆔 @alajal ▶️ @mensan
🆔 @alajal ▶️ @mensan