امشب هم گشت زدیم،
مثل دیشب، مثل پریشب ،
و مثل شب های قبل..
با کنش های زیادی رو به رو بودیم؛
بعضی مثبت و بعضی منفی..
با صحنه های زیادی رو به بودیم؛
هم آزاردهنده و هم امیدبخش..
مورد هایی رو به لطف خدا تونستیم
شناسایی کنیم...
الحمدلله !
البته از تیر و ترکش حرمت شکنی ها،
بی نصیب نموندیم...!
شاهد جرم های زیادی بودیم؛
که بیشترین شون،
مخدوش کردن پلاک هاشون بود..!
پرچم مقدس کشورمون رو
تو خیابون انداختن و اهانت کردن... 💔
اکیپ شده بودن و دسته دسته ،
منتظر بودن که مردم ،
خیابون رو خالی کنن تا بتونن
نیت شوم و پلیدشون رو عملی کنن!
اما این مردم...
این مردم خدایی را روایت نتوان..!
مردمی که با هر مشقتی که شده،
پای کار و کف خیابونن!
تا مبادا این خاک،
اسیر اهریمنان شود..!
الهی!
این ملت شریف و حسینی را
در آغوش خودت حفظ کن..!
آمین..
[1404/12/22]/روایتی از کف خیابون!
-مجنون
@merag_e
عروج
... 🕊.. . @merag_e
لا به لای جمعیت میگردم؛
موکب ها را یک به یک رد میکنم؛
بی توجه نسبت به هر چیزی..
کجا میروم؟ خدا میداند !
برای چه میروم؟ الله اعلم . . .
به موکب دانشجویی که میرسم، می ایستم
در واقع پاهایم قفل میکنند!
بی اختیار لب میزنم:
ورودی موکب کجاست بیام داخل؟
خادم جواب میدهد:
ورودی نداره اینجا!
کمی به دلم بر میخورد..
از آمدن منصرف میشوم ...!
میخواهم بروم که خادم میگوید:
کجا؟ شوخی کردم؛ بمون! کلی منتظرت بودم..
میگویم :
منتظر من؟!
خادم خوابش را تعریف میکند:
دیشب حضرت زهرا رو تو خواب دیدم؛
فرمود که :
به فلانی و فلانی و... سربند یا زهرا بده!
منتظر بودم ببینمت سربند رو بهت بدم ...
سربند را میگیرم ؛
چیزی ته دلم را قرص میکند؛
یاد این بیت می افتم:
[در کوی نیک نامان، مارا گذر ندادند
گر تو نمیپسندی، تغییر ده قضا را... ]
یعنی مادر، قضا را تغییر داده؟..
فکر اینکه در این روز و شب های پر هیاهو،
پناهی از جنس چادر خاکی مادر دارم،
احساسم را به بازی که نه، به جان میگیرد!
تا ابد مدیون و فدایی شمایم؛
بانوی مظلوم علی !
یا زهرا ...
[1404/12/23]/روایتی از کف خیابون
-مجنون
@merag_e
🛑توجه!
تمامی روایت های کف خیابون،
روایتی از زبان بنده هست!
لذا کپی ازش حلاله،
اما متن رو ویرایش نکنید لطفا✨
تونستید برا منم یه صلوات بفرستید ...