عروج
1405/1/9 يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفْسُ ٱلْمُطْمَئِنَّةُ﴿٢٧﴾ٱرْجِعِىٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةًۭ مَّرْضِيَّ
حسین ِ عاشورای ما،
رهبرم سید علی بود ..
رهبر شهیدم..
این آیه الهی تقدیم به شما که آیت خدایی..
عروج
تابوت ِ سردار ِ شهید، بهنام رضایی @merag_e
میخواهم از امشب بگویم ؛
شبی که تداعی کننده کربلا بود . .
سردار رشیدی را اربا اربا آوردند،
و دختری که زینبی وار،
از حقانیت راه ِ علی گونه ی
پدرش دم میزد . . !
گویی صلابت را از پدرش آموخته بود؛
محکم و استوار ایستاده
و بدون اینکه ذره ای صدایش بلرزد ،
یا اینکه اشکی بریزد ،
یا حتی قدمش لرزان باشد،
از انتهای ِ این راه ِ بی انتها،
سخن می گوید . . .
لحظه ای با خودم میگویم:
«این دختر شهید،
جوری صحبت میکنه انگار
که اصلا غمی ندیده . . ! »
البته لحظه ای بعد انگار که
دختر شهید، ندای ذهنم را میشوند؛
می گوید:
«پدرم در این سالها ما را هم
با خودش آماده کرده،
تا در این راه مقدس ،
نه تنها کمر خم نکنیم،
بلکه قد علم کنیم . . .! »
با هر جمله اش تنم میلرزد؛
اما دلم را به این راه قرص تر میکند . .
ادامه میدهد و می گوید:
«خداوند بر ما لطف کرده،
که ما توانستیم بر این داغ،
صبر کنیم و با جان و دل
عزیزمان را تقدیمش کنیم . . ! »
یا للعجب . .!
چقدر لحن کلامش شبیه
عمه سادات است؛
همانجا که میفرماید:
«ما رایت الا جمیلا»...!
اکنون، بیشتر از قبل میفهمم
که این راه،
پر از کربلاست . .!
و اگر تا به حال ، این کربلا ها،
از یاد ها نرفته و حتی پر رنگ تر هم شده،
همه اش را مدیون زینب ها هستیم . .!
یک کلام و ختم کلام:
«کربلا در کربلا میماند،
اگر زینب نبود . . ! »
تقدیم به روح پاک و مقدس ِ
سردار ِ رشید ِ شهید،
بهنام رضایی . .!
یا زهرا . . .
[1405/1/8]/روایتی از کف خیابون
-مجنون
@merag_e
عروج
میخواهم از امشب بگویم ؛ شبی که تداعی کننده کربلا بود . . سردار رشیدی را اربا اربا آوردند، و دختری
روایت دیشب،
انتشارش با شما✨
عروج
... ❤️🩹 @merag_e
میخواهم امشب را دلی تر از
همیشه بنویسم؛ از خودم اینبار . .
دیدگاه بقیه نسبت به من !
دیدگاه خودم، دیدگاه خدا . .
دیدگاهی که گاهی با سوتی های
گاه و بی گاه و من تغییر میکند ؛
مثل امشب که افتادم در جوب . .
یا مثل آن روز که با شیشه مغازه،
برخورد کردم؛
یا مثل آن دفعه که تازه از خواب
بیدار شده بودم و نمازم را پشت
به قبله خواندم . .
یا مثل آن روز که . .
بیخیال . .
مهم نیست چه گذشته؛
نه که مهم نباشد؛
دلم نمیخواهد که مهم بدانمشان؛
من همینم !
پر از سوتی . .
حال اینکه سوتی هایم باعث
میشود گاه دیدگاه دیگران ،
دیدگاهی پوچ باشد که دست من نیست !
البته . .
غیر از سوتی هر از گاهی ،
زندگی میکنم . .
راوی میشوم و روایت میکنم . .
آن موقع در نظر دیگران،
آوینی میشوم؛
شاید هم . .
حاج حسین یکتا !
هر چه که هست دیدگاه بهتری است !
البته شاید . .
و اما،
دیدگاه خودم ؛
دیدگاهی همیشه خنثاست . .
حتی زمانی که سوتی میدهم؛
حتی زمانی که روایت میکنم؛
حتی زمانی که لباس رزم بر تن میکنم؛
حتی زمانی که . . .
بیخیال این هم مهم نیست !
مهم این است که دیدگاه ِ
لیلای ِ همیشه مجنون،
یعنی خدا،
همیشه به من،
دیدگاه عبد و مولاست . .
دیدگاه ِ عاشق و معشوق . .
دیدگاه ِ . .
نمیدانم . .
اما هر چه که هست،
هم قشنگ است؛
هم دلربا . .!
دیدگاهیست که مرا
به سوی الله جذب میکند؛
و به من نشان میدهد که :
[تمام الهه ها در برابر
الله زانو میزنند . .! ]
چون خدا:
الهه ی الهه هاست . . .!
والسلام . .
یا زهرا . .
[1405/1/10]/روایتی از جنون
-مجنون
@merag_e