🎀🎉🎀🎉🎀🎉🎀🎉🎀🎉🎀🎊
💟بسم الله الرحمن الرحیم 💟
سلام 🌹
میخوام یه عنایت از شهیدی بگم که من رو واقعا تا آخر عمر شرمنده خودش کرد 😭
من درگیر یه گناه بودم که خیلی میخواستم ترکش کنم
ولی به هر راهی میزدم نمی شد باز میرفتم سر خونه اول 😓
ولی یه روز قبل از سالگرد #شهادت شهید ابراهیم هادی بدجوری گریه کردم و ازش کمک خواستم یکی از دوستام قرار بود بره بهشت زهرا سر مزار شهید ابراهیم هادی بهش با گریه گفتم توروخدا دعام کن
فرداش که دوستم رفته بود گفت دعا کردم.
من هم طبق عادت رفتم سمت همون گناه لعنتی
اما خوشبختانه دچارش نشدم واین باورکردنی نبود🙃
از اونروز یه جور حس تنفر پیدا کردم از اون گناه من مدیون #شهید ابراهیم هادی هستم دستت درد نکنه داداش نجاتم دادی واقعا😇
#ارسالی_از_ڪاربران
╔═ ⭐️════⚘ ═╗
@ebrahimdelha
╚═ ⚘════⭐️ ═╝
••✾ِدوستان گرامی••✾ِ
✍منتظر دلنوشته هاتون هستیم...
✾دوستانی ڪه عنایت شهدا شامل حالشون شده
خوشحال میشیم دلنوشته های خودتونو به آیدی زیر ارسال بفرمایید...
••✾ِ✾•
@siedeh_al_nabi:خادم دلنوشته
╔═ 🌸════⚘ ═╗
✾@ebrahimdelha✾
╚═ ⚘════🌸 ═╝
در سال 58 و پس از تسخیر لانه جاسوسی او حضوری فعال در این جریان داشت و جزء اولین نفراتی بود که وارد لانه جاسوسی گردید. او در حین این جریان در وزارت ارشاد نیز در طرح بازسازی این وزارت خانه به تلاش و کوشش فراوان و مخلصانه پرداخت.
🌸
با شروع جنگ تحمیلی با کسب رضایت از مادر راهی جبهه نبرد حق علیه باطل گردید و در نبردی سخت و سرخ در هویزه و در حالی که در محاصره دشمن قرار گرفته بود همراه دهها تن از پاسداران انقلاب و دانشجویان خط امام و دانشجویان فاتح لانه جاسوسی مظلومانه به شهادت رسید. حسن خلق، خلوص، صداقت و سعة صدر در مقابل برخوردهای نادرست از ویژگیهای بارز اخلاقی این شهید والا مقام بود.🌷
#شهیدعلی_حاتمی
#سالروزولادت
╔═ 🌸════⚘ ═╗
@ebrahimdelha
╚═ ⚘════🌸 ═╝
🌺زُراره از امـــام باقــر (ع) مــی پرسد:
خداوند کار شــما را به صـــلاح آورد، اداى #نماز ها در #اول وقـ💚ــت آن بهتـــر است، یا در وســـط وقــت، یا در آخـــر وقت؟ امام (ع) فرمـــود: در اول وقــت🌸. رســـول خدا (ص) فرمود: «خداونــد عزّ و جلّ، کارهاى نیـــک را موقعى دوستــــ❤️ دارد که در انجـــام آن تعجـــیل شود💛
@ebrahimdelha
❤️💛❤️💛❤️💛❤️💛❤️
🌹💕🌹💕🌹💕🌹💕🌹💕🌹💕
#ادامه_قسمت_پنجاه_و_پنجم
درمداحی عادت جالبی داشت.به بلندگو،اکوو...مقیدنبود.بارهامیشدکه بدون بلندگومیخواند.درسینه زنی خیلی محکم سینه میزدمیگفت:اهل بیت همه وجودشان رابرای اسلام دادند.ماهمین سینه زنی رابایدخوب انجام دهیم.ذكرشهدا🌷راهيچ وقت فراموش نميكرد.چندبيت شعرآماده كرده بودكه اســم شهدا علی الخصوص اصغر وصالی و علی قرباني را مي آوردودربيشترمجالس ميخواند.شب تاسوعا🏴بود.درمسجد،عزاداري باشكوهي برگزار شد.ابراهيم💚درابتداخيلي خوب ســينه ميزد.اما بعد،ديگــراورانديدم!در تاريكي مجلس،درگوشه اي ايستاده وآرام سينه ميزد😔.سينه زني بچه ها خيلي طولاني شــد.ساعت دوازده شب بودكه مجلس به پايان رسيد.موقع شــام همه دورابراهيم💚حلقه زدند.گفتم:عجب عزاداري باحالي بود،بچه ها خيلي خوب سينه زدند.ابراهيم نگاه معني داري به من وبچه هاكردوگفت:عشقتان رابراي خودتان نگه داريد!وقتي چهره هاي متعجب😳ماراديدادامه داد:اين مردم آمده اندتادرمجلس قمربني هاشم خودشان رابراي يك سال بيمه كنند.وقتي عزاداري شــماطولاني ميشــود،اينهاخسته ميشــوند.شمابعدازمقداري عزاداري شام مردم رابدهيد.بعدهرچقدرمي خواهيد ســينه بزنيدوعشــق بازي كنيد،نگذاريدمردم درمجلس اهل بيت احساس خستگی كنند😊.
#ادامه_دارد
[❀ @ebrahimdelha ❀]
🌹💕🌹💕🌹💕🌹💕🌹💕🌹💕
🌹💕🌹💕🌹💕🌹💕🌹💕🌹💕
درعروسی هاودرعزاهاهرجاميديدوظيفه اش خواندن است ميخواند.امااگر ميفهميدبه غيرازاو مداح ديگري هست،نمي خواندوبيشتر به دنبال استفاده بود.ابراهيم مصداق حديث نورانــي امام رضابودكه ميفرمايد:"هر كس
براي مصائب ماگريه كندوديگران رابگرياند،هرچنديك نفرباشداجراوباخداخواهدبود.هركه درمصيبت ماچشمانش اشك آلود😢شودوبگريد😭،خداونداورابامامحشورخواهدكرد".درعزاداري هاحال خوشــي داشت.خيلي هاباوجودابراهيم💚وعزاداري اوشوروحال خاصي پيدا ميكردند.ابراهيم❤️هرجايی که بــودآنجاراكربلاميكرد!
گريه ها😭وناله هاي ابراهيم شــور عجيبي ايجاد ميكرد.نمونه آن دراربعين سال1361درهيئت عاشقان حسين بود.بچه های هيئتی هرگــزآن روزرافراموش نمي كنند.ابراهيم ذكر🌸حضرت زينب راميگفت.اوشورعجيبي به مجلس داده بود.بعدهم ازحال رفت وغش كرد😞!آن روزحالتي دربچه هاپيداشدكه ديگرنديديم.مطمئن هستم به خاطرسوزدروني ونَفَس گرم ابراهيم💚،مجلس اينگونه متحول شده بود.ابراهيــم درموردمداحــي حرف هاي جالبي ميزد.ميگفــت:مداح بايدآبروي اهل بيت رادرخواندنش حفظ كند،هرحرفي نزند.اگردرمجلســي
شرايط مهيانبودروضه نخواندو...ابراهيم هيچوقت خودش رامداح حساب نميكرد.ولي هرجاكه ميخواندشوروحال عجيبي راايجادميكرد😭.
#پایان_قسمت_پنجاه_و_پنجم
[❀ @ebrahimdelha ❀]
🌹💕🌹💕🌹💕🌹💕🌹💕🌹💕
⚜🌹⚜🌹⚜🌹⚜🌹
#طنزجبهه
#میروم_حلیم_بخرم
آن قدر کوچک بودم که حتی کسی به حرفم نمیخندید.😊 هر چی به بابا و ننه ام میگفتم میخواهم به جبهه بروم محل آدم بهم نمیگذاشتند.😁 حتی در بسیج روستا هم وقتی گفتم قصد رفتن به جبهه را دارم همه به ریش نداشته ام خندیدند.😅 مثل سریش چسبیدم به پدرم که حتما باید بروم جبهه، آخر سر کفری شد و فریاد زد: «به بچه که رو بدهی سوارت میشود. آخه تو نیم وجبی میخواهی بروی جبهه چه گِلی به سرت بگیری.»😬
دست آخر که دید من مثل کنه به او چسبیده ام رو کرد به طویله مان و فریاد زد: «آهای نورعلی! بیا این را ببر صحرا و تا میخورد کتکش بزن! و بعد آن قدر ازش کار بکش تا جانش در بیاید.»😱
قربان خدا بروم که یک برادر غول پیکر بهم داده بود که فقط جان میداد برای کتک زدن. یک بار الاغ مان را چنان زد که بدبخت سه روز صدایش در نیامد.😄 نورعلی دوید طرفم و مرا بست به پالان الاغ و رفتیم صحرا. آن قدر کتکم زد که مثل نرمتنان مجبور شدم مدتی روی زمین بخزم و حرکت کنم!
به خاطر اینکه ده ما مدرسه راهنمایی نداشت، بابام من و برادر کوچکم را که کلاس اول راهنمایی بود آورد شهر و یک اتاق در خانه فامیل اجاره کرد و برگشت. چند مدتی درس خواندم و دوباره به فکر رفتن به جبهه افتادم. رفتم ستاد اعزام و آن قدر فیلم بازی کردم تا اینکه مسئول اعزام جان به لب شد و اسمم را نوشت. روزی که قرار بود اعزام شویم صبح زود به برادر کوچکم گفتم: «من میروم حلیم بخرم و زودی بر میگردم.»😇
قابلمه را برداشتم و دم در خانه آن را زمین گذاشتم و یا علی مدد! رفتم که رفتم.
درست سه ماه بعد از جبهه برگشتم در حالی که این مدت از ترس حتی یک نامه برای خانواده نفرستاده بودم. سر راه از حلیم فروشی یک کاسه حلیم خریدم و رفتم طرف خانه. در زدم. برادر کوچکترم در را باز کرد و وقتی حلیم را دید با طعنه گفت: چه زود حلیم خریدی و برگشتی!»
خنده ام گرفت.😁 داداشم سر برگرداند و فریاد زد: «نورعلی! بیا که احمد آمده» با شنیدن اسم نور علی چنان فرار کردم که کفشم دم در خانه جا ماند.!😆😆😂
╔═ 🌸════⚘ ═╗
@ebrahimdelha
╚═ ⚘════🌸 ═╝