-
در روستای گاوالدون، هر چهار سال یک بار، اتفاقی مرموز میافتد؛ دو دختر ربوده میشوند و سرنوشتی مخوف انتظارشان را میکشد. افسانه میگوید نوجوانان گمشده، به مدرسهی خیر و شر میروند؛ موسسهای که در آنجا قهرمانان و شروران مشخص شده و به سوی سرنوشتشان کشیده میشوند.
-
-
سوفی همیشه علاقه داشت دزدیده شود؛ او با داشتن کفشهای شیشهای و ارادتش به کارهای نیک، خوب میدانست که قرار است همانند دانشآموزان گذشته به مدرسهی خوبها بپیوندد. در همین حال، آگاتا با لباسهای مشکیِ بیشکلش و گربهی سیاه شرورش، میداند که مدرسهی بدها مناسب اوست. اما سرنوشت این دو دختر به زودی معکوس میشود.
-
-
وقتی آنها ربوده میشوند و به مدرسهی افسانهای میروند، همه چیز تغییر میکند. سوفی در مدرسهی بدها رها میشود تا آموزشهایی در زمینهی زشت کردن، مرگ و نوکری بیاموزد. در حالی که آگاتا به مدرسهی خوبها میرود؛ جایی که در بین شاهزادههای خوشتیپ، باید آداب و رفتار پرنسسها و ارتباط با حیوانات را بیاموزد. اما اگر این اشتباه در حقیقت اولین سرنخ برای کشف حقیقت درونی سوفی و آگاتا باشد چه؟ آنها واقعا که هستند و چه سرنوشتی در پیش خواهند داشت؟
-