مِشکالیس
وقتی برف میاد خوشحالترم🥺❄️ #آرامش
هوای تمیز و منظره فوق العاده زیبا هم حالمو بهتر می کنه😌🌬
#آرامش
مِشکالیس
-
• فکر نمیکردم تموم شدنش انقدر غمگینم کنه. من با این آدمها زندگی کردم، جوخهی اعدام و جوخهی سیاه، خانوادههایی که هرکدوم از اعضاشون، پیشینهای تلخ دارن و حالا باید ترکشون کنم. درسته که این مجموعه دو جلد دیگه داره، ولی مردهها برنمیگردن. (لبخند تلخ)
• سازمان طراحی، سهگانهای در ژانر علمیتخیلی - ویرانشهر - پساآخرالزمانی، کتابی بود که قلب من رو تسخیر کرد. ایدهی کتاب منحصربهفرد و تکاندهنده بود. جهان کتاب توی سالهای بسیار دور اتفاق میافته؛ زمانی که قارهها و کشورها به بلوکها تبدیل شدن و خیلی از بلوکها نابود و عدهی دیگهای شدیداً جنگزده هستن. به زبون عامیانه: «دنیا تقریباً در ورطهی نابودی قرار گرفته بود.»
جمعیت جهان فقط یک میلیارد نفره، توی دنیا زنسالاری رایجه، سرطان درمان شده و پماد سرطان درمانگره(!)، پس از عصر بیهوایی و بیآبی و زمانی که آب بالا اومده انسانها با حصارهایی از خودشون محافظت میکنن، میوهها از دسترس مردم خارج شدن، دنیای اینترنت نابود شده ولی دوباره از نو شکل گرفته، اشیایی مثل حاملهای هوایی استفادهی عامیانه دارن و خودروها تقریباً از رده خارج شدن، اکثر حیوانات منقرض شدن و وقایع دیگهای که دنیا رو تبدیل به مکانی ترسناک کرده. دنیایی که خود انسانها ویرانش کردن. همهی این نکتهها خلاقانه و منحصربهفردن، من واقعاً توانایی نویسنده توی دنیاسازی همچین ویرانشهری رو تحسین میکنم.
• کنایههای سیاسی در رخدادهای جهان کتاب قابل مشاهده هستن و جالب و جذابن. به عنوان مثال جهانی که زنسالاری نظام حاکمشه و با استفاده از همین عنصر، کنایههایی نسبت به دنیایی که نظام حاکم تقریباً مردسالاریه زده میشه. یا دروغگویی دولتها و پنهانکاری پروژههای بزرگ! (مثل قضیهی مسافرها که داخل کتاب بهش اشاره شد.)
• دادن اطلاعات ظاهری شخصیتها، اطلاعات دنیای کتاب و فضایی که داستان کتاب در اون رخ میده، با استفاده از عناصری مثل هولوگرامهای کاتیا یا مشاهدات این شخصیت، هوشمندانه و حرفهای بودن. الگوسازی فصلهای کتاب که از چند بخش تشکیل شده، باعث میشه خواننده بتونه راحتتر زمان روایت رو تشخیص بده و خوشحالم که نویسنده این کار رو کرد.
• شخصیتپردازی کتاب رو خیلی تحسین میکنم. من با این آدمها زندگی کردم، اشک ریختم، خندیدم و افسرده شدم. هر شخصیت خصوصیات اخلاقی، خاطرات و گذشتهی خاص و منحصربهفرد خودش رو داره و خواننده میتونه با شخصیتها و آرمانهای اونها کاملاً ارتباط بگیره. هرکدوم از شخصیتهای داستان نقشهای مهمی دارن و فهرست اول کتاب که از اسامی شخصیتها تشکیل شده، کار رو برای خواننده از لحاظ حفظ کردن اسامی شخصیتها راحتتر میکنه.
• من شیفتهی قلم نویسنده شدم. داستانی که ارزش مطالعه داره، گفتوگوهایی که به فکر کردن وادارت میکنن و ارتباط خاصی که با شخصیتها و وقایع داستان میگیری، کاملاً استعداد نویسنده رو نشون میدن. هیچوقت فکر نمیکردم یک نویسنده بتونه به این شکل نواختن موسیقی رو توصیف کنه؛ طوری که صدای موسیقی رو داخل گوشم بشنوم و باعث بشه احساس ارتباط عمیقی با اون صحنه پیدا کنم. (مرتبط با یکی از بخشهای کتاب.)
• پیچش داستان خوب بود. بخشهای گذشته باعث میشدن شخصیتها رو بهتر بشناسی و بازی پیچیدهی شخصیت طراح و شخصیت شطرنجباز، خواننده رو وادار به ادامه دادن میکنه.
• به بخش مفاهیم کتاب که برسیم، اولین چیزی که بهش اشاره میکنم مفهوم خانوادهست. جوخهی اعدام یک خانواده هستن، آدمهایی با گذشتههایی وحشتناک و شخصیتی پیچیده. هرکدوم جایگاه خاص خودشون رو توی خانواده دارن. یکی پشتیبان خانوادهست و یکی رهبر خانواده. آدمهایی که با ازدستدادن هم نابود میشن و برای لبخند زدن هم هرکاری میکنن. و در طول داستان من تبدیل شدم به عضوی از این خانواده. من شدم خوانندهای که نمیتونستم با شخصیتها خداحافظی کنم، کسی که اشک ریخت و افسرده شد، چرا که انگار خانوادش رو از دست داده.
همچنین ارتباط خواهر برادرانهی کاتیا و میکومو و فداکاریهایی که برای هم کردن، ارزشمنده. حاضریم برای خانوادمون تا کجا پیش بریم؟
یکی دیگه از مفاهیم کتاب قطعاً تلنگر اون به ماست. ما داریم با این جهان چی کار میکنیم؟ قدرتهای بزرگ چرا بیخیال جنگ اتمی یا کشورگشایی نمیشن؟ چرا دست از سر مردم و این زمین برنمیدارن؟ چرا ما آدمها داریم منابع این سیاره رو نابود میکنیم؟ چرا حتی بعد از گذشت همهی اینها، جهان رو به جایی بدتر تبدیل میکنیم؟ یک نگاه به کشورها و مناطق جنگزده باعث میشه فکر کنیم چیشد که اینطوری شد؟ (همچنین معتقدم نقشهی کتاب و دستهبندی کشورها به بلوکها، منظور سیاسی داره. و سیستم سازمان طراحی هم بازیهای سیاسی قابلتوجهی داره.) همچنین آرمانهای شخصیتی مثل تکچشم هم تلنگری بود به دنیای حال حاضر. واقعاً چطور دلمون میاد حیوانات رو منقرض کنیم؟
مِشکالیس
• فکر نمیکردم تموم شدنش انقدر غمگینم کنه. من با این آدمها زندگی کردم، جوخهی اعدام و جوخهی سیاه،
از مثال زدن زندگی آدمها و تصمیمهای مختلف به ورزش شطرنج هم خوشم اومد. بهنظرم شطرنج و زندگی، شباهت زیادی به هم دارن.
بهنظرم اینکه پماد سرطان در آینده تبدیل به عنصری درمانگر میشه، نشون از این داره که آدمها شاید در نگاه اول یک چیز مفید رو تبدیل به چیزی مضر بکنن.
• فضای کتاب برای من غمانگیز بود. قتل، غم، جنگزدگی و همهی اینها کاری کرد تا ارزش دنیای حال حاضر رو بهتر درک کنم. نود درصد آدمها احساس بدبختی شدیدی میکنن، اما بهتر نیست بعضی مواقع با خودمون فکر کنیم و به این نتیجه برسیم که خیلی چیزها برای ادامه دادن وجود داره؟
• پایانبندی کتاب خوب و فوقالعاده غمانگیز بود. در واقع تاثیر منفیای روی من داشت، چراکه خداحافظی از شخصیتها و غمی که روی دوششون بود، این حس رو به من منتقل کرد. سراغ جلد دوم میرم، ولی بدون اونها. (لبخند غمانگیز.)
• اگر بخوام به نقاطضعف کتاب هم اشاره کنم این چند نکته بهنظرم اومدن: داستان یکم روند کند و هیجان کمی داره، میشد اشارهی پررنگتر و هیجانانگیزتری به هدف کتاب(مثل جنگ طراح و شطرنجباز) بشه، میشد فضای علمیتخیلی کتاب مثل وتها و حاملهای هوایی بیشتر توصیف بشن، دوست داشتم از شخصیت کوچولو و سهی صبح بیشتر بدونم، بعضی از اصطلاحات مثل جهشیافتهها توضیحی براشون وجود نداشت و امیدوارم توی جلد دوم به این سوالات جواب داده بشه. بهنظرم نقاط قوت خیلی بیشتر از نقاط ضعف بودن و معتقدم سازمان طراحی، قطعاً حریف قدری برای خیلی از کتابهای خارجی توی این ژانره.
• یک تشکری هم از ناشر میکنم برای وقتی که روی این مجموعه گذاشته، از طراحی جلد جذاب گرفته تا طراحی نقشه و کارت شخصیتها و ویراستاری حرفهای.
• در نهایت، سازمان طراحی قطعاً یکی از کتابهای موردعلاقمه. کتابی که باهاش زندگی کردم و تاثیرات زیادی روی من داشت. من همیشه دلم برای قاصدک، طلایی، قمارباز، کوچولو، تکچشم و مشکی تنگ میشه.(بهعلاوهی شخصیتهای دیگه.) این یادداشت رو با غم و احساسات مثبت فراوان زیادی حاصل از تجربهی خوندن این کتاب نوشتم و ممنونم که یادداشت من رو خوندید.
پِِینوشت¹: پیش به سوی جلد دوم. امیدوارم باقیموندهها زنده بمونن. (:
پِینوشت²: همچنان معتقدم شیپ قمارباز و طلایی قشنگتره.
' «تو قشنگتر از اونی که مال من نباشی.» '
#ادمینمآلیس - #نظرات