ما گاه خدا را، دست و توان او و وعدههایش را فراموش میکنیم، ما گاهی خدا را هم یک بازیگر میبینیم در کنار بازیگران دیگر، کفر که خیلی های و هو میکند ترس در دلمان میافتد. لابد نگرانیم بازی به نفع ما نشود.
خیال میکنیم کفر که طغیان میکند نه همیشه ولی گاهی، نعوذ بالله کار از دست خدا در میرود. نه! دست خدا بالای همه دستهاست، دست خدا باز است.
دست خدا باز است و دستهایشان بسته باد. این تشر خدا به آنهاست که خدا را دست بسته میدانستند و چنین گمانی به او داشتند.
کفر هر چه بکند، باز جزئی از نقشه خداست، همه دم و دستگاهش که چنین میکنند و چنان، اگر خدا نخواهد یک ذره شن را نمیتوانند جا به جا کنند و یک برگ بی ارادهاش نمیافتد. هیچ چیز از اراده قادر متعال خارج نیست.
دلخوشی ما به اتصال به او باشد تا سکینه بر قلبهایمان ببارد.
@MeslChamran1
وقتی ترامپ علیه العنه اعلام میکنه که شروط دهگانه ایران مبنای مذاکرات هست یعنی این که آمریکا شروط ایران برای مذاکره رو پذیرفته.
نتیجه: ایران در زیر فشار تهدید آتش بس رو قبول نکرده، ایران روزها پیش شروط ده بندی رو داده بود. آمریکا دیشب اون رو رسما قبول کرد.
با توجه به این موضوع، هیاهوها و تهدیدهای آخر ترامپ یک سناریو و نمایش بزرگ برای این بود که روایت پیروزی برای خودش بسازه و بگه ایران در اثر تهدید من آتش بس رو پذیرفته، همون چیزی که ما الان درگیرش هستیم.
@MeslChamran1
مثل چمران
وقتی ترامپ علیه العنه اعلام میکنه که شروط دهگانه ایران مبنای مذاکرات هست یعنی این که آمریکا شروط ا
ما شروط رو داده بودیم، اون هم قبول کرد (پذیرش واقعی یا کاذب که ایمان داریم در کار او جز فریب و نیرنگ نیست). و ما نمیتونیم بعد از این که شروط مون رو قبول کرده بگیم نه، الان نه! همون بوده که میخواستیم.
ما چون نمیدونستیم که آمریکا قبول میکنه و چه زمانی قبول نمیکنه نمیتونستیم روایت پیروزی و تهدید و چه و چه بسازیم، اما او چون میدونسته که کی میخواد بگه قبول، برای خودش سناریو پردازی کرده و نمایش رو اجرا کرده.
@MeslChamran1
در تحلیل خود از اوضاع این رو مدنظر داشته باشید که:
ما فعال ما یشاء نیستیم که هر چه اراده کنیم بتونیم به دست بیاریم و یا انجام بدیم و با محدودیتهای جدی روبرو هستیم یعنی هر چه قدر دست آمریکا در پشتیانی تجهیزاتی و مالی بازه دست ما بسته است.
این که گمان کنیم آمریکا نفسهای آخرش بود و داشت خفه میشد و اگر پامون رو از هرمز برنمیداشتیم تموم بود نگاه ساده انگارانه و هم دور از واقعیتی نسبت به جنگ هست، تنها ضر فیزیکی در خاک آمریکا از جنگ چندین تلاطمهای مالی بوده و به صورت مستقیم آسیب ندیده اون هم به دلیل فاصله اون از میدان هست اتفاقی که در جنگ جهانی دوم هم افتاد.
چنین نتیجهای از جنگ و چنین جنگیدنی تا به الان به نظر یک شاهکار بوده. هر چند اگر گمان کنیم ما فعال ما یشاء هستیم و اگر نکردیم لابد نخواستیم و نخواستیم چول گول خوردیم این نتیجه رو نگیریم.
@MeslChamran1
جنگ به پایان نرسیده فقط شکل آن عوض شده، آن هم برای دو هفته، کمی کمتر یا بیشتر. جنگ ادامه داره آن هم جنگ وجودی.
یهود و نصارا دست از ما بر نمیدارند تا بردهشان شویم.
@MeslChamran1
یکی از اشکالات ما در بحث این هست که فکر میکنیم لازم است همه چیز را بدانیم تا بتوانیم بحث را به نتیجه برسانیم. چند نکته که به بحث کردن ما کمک میکنه:
۱. هدفتون رو مشخص کنید، خرد کردن طرف مقابل، نیش و کنایه زدن یا بحث برای خدا و هدایت او؟ این هدف خیلی جاها به ما نیرو میده و خیلی جاها ترمز ما رو میکشه.
۲. *بیشتر سوال کنید تا این که جواب بدهید* لازم نیست به تمام شبهات یا کاستیها پاسخگو باشید سعی کنید فضای بحث را جوری هدایت کنید که شما باشید که سوال میپرسید. پاشنههای آشیل مخالفان انقلاب اسلامی رو مطلع بشید و از اونها سوال بپرسید.
۳. همدردی کنید، لازم نیست با هر گزارهی طرف مقابل مخالفت کنیم، نه کاستیها و نقصها و خیانتها زیاد هست، ما از اینها دفاع نمیکنیم و خودمان اول معترض به اونهاییم، ما مدافع اصل انقلاب و جمهوری اسلامی هستیم.
۴. انتظار نداشته باشید که طرف مقابل شهادتین را بگوید، لازم نیست خیلی گلاویز شوید، فقط باید زیر پایش خالی شود، یعنی اطلاعاتی که ندارد را بپرسید و خیلی هم اطلاعات بدهید. جوری که احساس کند هیچی نمیداند و از هیچ دفاع میکرده!
۵. نفر سوم، مهم.تر از مخاطب ما در بحثهاست، او دروغ و راست و اخلاق و درستی را میبیند و متناسب با آنها قضاوت میکند، برای به ثمر رسیدن بحث دروغ و تهمت و ... پرهیز کنید و بیشتر از مخاطب بر نفر سوم تمرکز کنید.
۶. شیطان در جزئیات نشسته و اگر بحث در جزئیات باشد به دلیل موضوعات زیاد و تخصصی و عدم اطلاع ما، پاسخ دادن نشدنی است. سعی کنید نتیجه بحثتان یک تصویر کلی از انقلاب اسلامی باشد که چه کرد! ساخت یک روایت و تصویر کلی از تاریخ مهمترین کاری است که باید کرد.
۷. اجازه ندهید طرف مقابل از موضوعی به موضوعی بپرد، در همان موضوع یقه اش را بچسبید و با پرسیدن تناقضهایش، ضربه فنی.اش کنید. اولویت شما رسیدن به تصویر کلی است و درگیر این شاخه و آن شاخه شدن سم است.
۸. نقاط ضعف پهلوی و نقاطی که به عنوان قوت میشناسند را کمی بخوانید و پنبهی آنها را خیلی راحت بزنید.
@MeslChamran1
هدایت شده از هنر جنگ
۲۰:۵۶/ ۲ اردیبهشت
رژیم اسراییل به عوامل داخلی خود یک پروژه بزرگ ایجاد اختلاف و انتشار اطلاعات غلط علیه ارکان مختلف حاکمیت ایران را ابلاغ کرده است. عوامل فیزیکی رژیم، مامور به تحرکات میدانی علیه مسئولین کشور در پوششهای مختلف حقیقی و مجازی شدهاند. این عملیات از ساعات آینده استارت خواهد خورد.
@dolfiniran
مثل چمران
۲۰:۵۶/ ۲ اردیبهشت رژیم اسراییل به عوامل داخلی خود یک پروژه بزرگ ایجاد اختلاف و انتشار اطلاعات غلط
مراقب باشیم جزیی از نقشه دشمن نشویم. خود و دیگران را دور کنیم از این ماجرا.
@MeslChamran1
مثل چمران
۲۰:۵۶/ ۲ اردیبهشت رژیم اسراییل به عوامل داخلی خود یک پروژه بزرگ ایجاد اختلاف و انتشار اطلاعات غلط
این موضوع شروع شده، مثل این که تلاش برای این است که چنین القا کنند که در میان مسئولان بر سر مذاکره و جنگ درگیری و کشمکش وجود دارد، آن قدر زیاد که حکمرانی کاملا از هم جدا شدهاست.
مراقب باشیم که در تله عملیات روانی نیفتیم، دقت کنیم و بدانیم پشت هر خبر و شایعه چه چیزی دنبال میشود.
@MeslChamran1
مثل چمران
این موضوع شروع شده، مثل این که تلاش برای این است که چنین القا کنند که در میان مسئولان بر سر مذاکره و
یک خدا، یک رهبر، یک ملت، و یک راه؛ آن هم راه پیروزی ایرانِ عزیزتر از جان.
پ.ن: ماشاءالله به مسئولین با این پیام به موقع وحدت در برابر شیطان بزرگ.
@MeslChamran1
خصوصیات آمریکاییها در بیان شهید امیرعبداللهیان
برخلاف آنچه بعضی فکر میکنند، اینگونه نیست که امریکاییها، به عنوان یک ابرقدرت، همهٔ جوانب را در محاسباتشان لحاظ کرده و بتوانند آن را اجرا کنند. همیشه رفتار آنها هوشمندانه نیست. برداشت و درک من از آنچه در منطقه و موضوعات فلسطین، عراق، سوریه، یمن و دیگر مسائل تجربه کردم این است که امریکاییها در محاسبه بر روی کاغذ پیشرفته عمل میکنند؛ در مرحلهٔ برنامهریزی عالی هستند، در تقسیم کار و حوزهٔ تئوری کارشان را خیلی خوب انجام میدهند؛ اما همهٔ اینها وقتی ارزش پیدا میکند که بتوانند همین برنامهها را روی زمین پیاده کنند. امریکاییها معمولاً هنگام اجرای طرحهایشان چند مشکل دارند. اولین نگرانی آنها در همهٔ صحنههای درگیری این است که مبادا کشته شوند. این مسئله در همهٔ ردههای آنها وجود دارد.¹ روی کاغذ همه چیز عالی است؛ اما ضعفشان روی زمین در بخشهایی است که باید نقشهٔ طراحیشده را اجرا کنند.
مشکل دوم امریکاییها این است که اساساً منطقه را نمیشناسند. آنها بعد از پانزده سال حضور در عراق هنوز از این کشور، مردم و فرهنگ آن شناخت خوبی به دست نیاوردهاند. شواهد زیادی وجود دارد که این گفته را تأیید میکند.
در سالهای اول بعد از سقوط حکومت صدام در ترکیب هیئتی، همراه نمایندهٔ سازمان ملل در عراق، وقتی میخواستیم وارد منطقهٔ سبز بغداد شویم، چیزهایی دیدم که جالب بود. مثلاً نظامیان، سیاسیون و نیروهای امنیتی امریکا، اعم از خانم و آقا، در زمانی مشخص دنبال این بودند که به استخر و ورزش و تفریح برسند. هنگام ورود به منطقهٔ سبز ما را در گیت بازرسی مقداری معطل کردند. علت این بود که میگفتند الان وقت استراحت سگی است که باید خودروها را تفتیش کند. در زمان انتظار ما، چند سرباز امریکایی نزدیک گیت ورودی ایستاده بودند. من از ماشین پیاده شدم و به طرف یکی از آنها که نزدیک ما بود رفتم؛ میخواستم از او سؤال کنم: «سگ شما کی خواهد آمد؟» از صدایش متوجه شدم آن سرباز خانم است. از او پرسیدم چه مدتی است که در عراق است؟ گفت: «حدود بیست و هفت روز.» پرسیدم: «چرا به عراق آمدی؟» گفت: «من در فلان ایالت امریکا زندگی میکنم. بعد از اینکه ارتش اطلاعیه داد برای جنگ در عراق سرباز جذب میکند، من و نامزدم ثبتنام کردیم و در منطقهای شبیه آبوهوای عراق حدود سه ماه آموزش دیدیم. به ما گفته بودند بابت شش ماه مأموریت چقدر دستمزد به ما میدهند. من و نامزدم دیدیم اگر شش ماه به عراق برویم، با دستمزد آن میتوانیم خانه و یک ماشین بخریم و حدود بیست سال برای زندگی خود پول متوسطی داشته باشیم. فکر کردیم چه کاری پردرآمدتر از این میتوانیم پیدا کنیم؛ تصمیممان را گرفتیم. اما بعد از اینکه همه کارها انجام شد، نامزدم ترسید و منصرف شد. گفت برای بیست سال آینده برنامهریزی کردهایم، ولی به جایی مثل عراق میرویم، اگر کشته شویم چه؟ من به حرف او اعتنا نکردم و آمدم. قمار کردم. اگر کشته شوم، همه چیز را از دست دادهام؛ ولی اگر زنده بمانم، چند سالی میتوانم زندگی بیدغدغهای داشته باشم.»
باز هم در فرصتهای دیگر مثل این با نظامیان خارجی مستقر در گیتهای منطقه سبز صحبت میکردم. خیلی از آنها اصلاً امریکایی نبودند. طرف میگفت من از فلان کشور امریکای لاتین یا افریقا آمدهام. اگر شش ماه در عراق بجنگیم، به ما اقامت دائم امریکا را میدهند. چنین نیروهایی همان کسانی هستند که باید روی زمین نقشههای امریکا را پیاده کنند. اینها انگیزهای جز دریافت همان پول و دلار وعدهدادهشده ندارند. معلوم است که زنده ماندن برایشان از هر چیز مهمتر است. در نتیجه با کوچکترین خطری صحنه را خالی میکنند.
*قسمتی از کتاب صبح شام؛ خاطرات شهید حسین امیرعبداللهیان*
@MeslChamran1