eitaa logo
مسجد فاطمه زهرا (س)
309 دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
2.2هزار ویدیو
33 فایل
قالَ رَسولُ الله(ص)؛ «المؤمن فی المسجد کالسمک فی الماء» کانال اطلاع رسانی برنامه های مذهبی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی مسجد حضرت فاطمه الزهرا (س) 📍زنجان؛ سرجنگلداری 🔹شماره کارت جهت مشارکت در امور مسجد: 5859-8370-2396-6340 🔸ارتباط با ادمین: @IRM_27
مشاهده در ایتا
دانلود
34.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. ♻️ استنداپ سیاسی 🔰 این برنامه با اجرای ایستاده (استنداپ) در ایام قبل از برگزاری انتخابات اسفند ماه ضبط و در روزهای تبلیغات انتخاباتی در صفحه اینستاگرام تهیه کنندگان آن منتشر شد اما به دلیل کثرت برنامه‌ها در کانال ما قرار نگرفت. نیم ساعت خلاصه تجربیات و خاطرات شنیدنی حمید رسایی از دو دوره نمایندگی مجلس را ببینید
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه زمان شاه بود ساواک پوستشون رو می کند
17.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شعر غواصلار توسط استاد حاج صمد قاسمپور. در محضر مقام معظم رهبری امام الخامنه ای🌹🌷🌹
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ ایرانیان در و 🎤 استاد ┄┅✧❁⚘ا ﷽ ا⚘❁✧┅┄
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦امام خامنه‌ای: اگر مقاومت کردید قله‌ای فتح می‌شود که از بعد از زمان رسول خدا تا الان انجام نگرفته...
12.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از افراد مختلف می‌پرسند زیباترین آهنگ و آرامش بخش ترین صدا مال کدوم خواننده هست. هرکس جوابی میده آخرش همگی شوکه میشن ببینید و لذت ببرید از این عشق *تقدیم به شما*
14.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 پاسخ کوبنده امام جمعه چهاردانگه به توئیتی که اخیرا منتشر شده بود مبنی بر : 🔺 " موشک مهم است اما مردم مهم ترند " ▫️نمازجمعه چهاردانگه | ۱۸ مهر  
یک حبه انگور و حکایت مسجد چهارصد ساله! حاج آقای قرائتی نقل می‌کنند: روزی به مسجدی رفتم که امام جماعت آنجا، دوست پدرم بود. ایشان گفتند: «داستان بنا شدن این مسجد در این شهر، قصه‌ای عجیب دارد؛ اجازه دهید برایتان تعریف کنم.» روزی، شخص ثروتمندی یک مَن (حدود سه کیلوگرم) انگور خرید و به خدمتکارش گفت: «انگورها را به خانه ببر و به همسرم بده، و بعد به سراغ کسب‌وکارم می‌روم.» بعدازظهر که از کار به خانه برگشت، از همسرش خواست: «لطفاً انگورها را بیاور تا دور هم با بچه‌ها بخوریم.» همسرش با خنده گفت: «من و فرزندانت تمام انگورها را خوردیم؛ خیلی هم خوشمزه و شیرین بود!» مرد با تعجب پرسید: «تمامش را خوردید؟!» زن لبخند دیگری زد و پاسخ داد: «بله، تمامش را.» مرد کمی ناراحت شد و گفت: «یک مَن انگور خریدم، یک حبه‌اش را هم برای من نگذاشته‌اید؟!» او ناراحت شد و پس از لحظه‌ای تفکر، ناگهان از جا برخاست و از خانه خارج شد. همسرش که از رفتارش شرمنده شده بود، او را صدا زد، اما جوابی نشنید. مردِ ناراحت اما متفکر، به سراغ شخصی رفت که در آن شهر املاک خوبی داشت. به او گفت: «یک قطعه زمین در جایی از شهر که مردمش به مسجد نیاز دارند، می‌خواهم.» و آن را نقد خریداری کرد. سپس نزد معمار شهر رفت و او را برای ساخت‌وساز دعوت به کار کرد و گفت: «لطفاً همراه من بیایید.» معمار را به سر زمینی که خریده بود برد و به او گفت: «می‌خواهم مسجدی برای اهالی این محل بنا کنی و همین حالا هم جلو چشمانم ساخت‌وساز را شروع کن.» معمار نیز با دیدن عجله مرد، تمام وسایل و کارگران را آورد و کار ساخت مسجد آغاز شد. مرد ثروتمند، وقتی از شروع کار مطمئن شد، به خانه بازگشت. همسرش با نگرانی پرسید: «کجا رفته بودی مرد؟ چرا بی‌خبر و بی‌جواب؟!» مرد در پاسخ گفت: «هیچ، رفته بودم یک حبه انگور از مال دنیایی‌ام را برای سرای باقی خودم کنار بگذارم. اگر همین الان هم بمیرم، خیالم راحت است که حداقل یک حبه انگور ذخیره دارم!» همسرش با تعجب پرسید: «چطور؟ مگر چه شده؟ اگر بابت انگورها ناراحت شدی، حق با شما بوده؛ ما کم‌لطفی کردیم، معذرت می‌خواهم.» مرد با ناراحتی گفت: «شما حتی یک دانه از یک مَن انگور هم به یاد من نبودید و مرا فراموش کردید. البته این خاصیت این دنیاست و تقصیر شما نیست... این اتفاق در حالی افتاد که من هنوز بین شما زنده هستم؛ چگونه انتظار داشته باشم بعد از مرگم مرا به یاد بیاورید و برایم صدقه دهید؟!» و بعد، قصه خرید زمین و ساخت مسجد را برای همسرش تعریف کرد. امام جماعت تعریف می‌کرد که طبق این نقل مشهور، چهارصد سال است که این مسجد بنا شده و ۴۰۰ سال است که این مسجد، صدقه جاریه برای آن مرد محسوب می‌شود؛ چرا که او از یک دانه انگور، درس و عبرت گرفت. 🍇 ای انسان، قبل از مرگ برای خود عمل خیر انجام بده و منتظر کسی مباش که بعد از مرگت کار خیری برایت انجام دهد. محبوب‌ترین افراد نیز ممکن است تو را فراموش کنند، حتی اگر فرزندانت باشند. ⏳ از همین حالا به فکر فردای خود باشیم.