امروز از آن روزهای ماندگار بود. روزی
که شیرینیاش به عمقِ قلبمان نفوذ کرد.
در میان همهٔ مراجعان، نگاه پدری را دیدم
که اشک در چشمانش حلقه زده بود. انگار
فقط یک پلک زدن کافی بود که اشکهایش
سرازیر شود. با نگرانی میپرسید چطور
میتواند دانشگاه دخترش را به شهر خودشان
منتقل کند. بعد از توضیح شرایط، با لبخند
گفتم: «بسپارید به خدا. حتماً خیری در کار
بوده که اینجا قبول شده. برایش دعا کنید.»
مادری با چهرهای مصمم گفت: «دخترم! لطفاً
هیئتهایتان را تقویت کنید. دین و اعتقاداتِ
پسرم را اول به خدا، بعد به شما جوانان
حزباللهی میسپارم.»
عمه یکی از دخترا شمارهام را گرفت و گفت:
«اگر برای برادرزادهام مشکلی پیش آمد و
بیخبر ماندیم، با شما تماس میگیرم.»
پدری اهل جنوب با همهٔ خونگرمیاش گفت:
«خداقوت! زحمت میکشید.»
و زیباتر از همه، پدری که وقتی نام فامیلیام
را شنید، به دخترش گفت:
«این خانم، ساداته! میتواند رفیق خوبی
برایت باشد.»
-امروز شاهد تولد هزاران امید، هزاران وداع
و هزاران شروع جدید بودم. و در دل این
هیاهو، فهمیدم که دانشگاه پیش از آنکه
جایگاه علم باشد، آغوشی برای انسانیت،
تحول و دلسپردن به ارزشهاست.
-ثبتنامورودیهایجدید| ۱۴۰۴
「فا.میم」
ولی عاشق موسسه میقات شدم :) انقدر مهربون، درجه یک و کار بلد مگه داریم؟
سلام برکسانی که از شدت خوب بودنشان
احساس کردیم خدا دوستمان دارد.
حقیقتا تا ظهر یادم نبود.
اما یکی یکی که کانالهارو باز کردم. یادم افتاد. دست و دلم به گذاشتن پست نرفت، دوست داشتم امروز بیشتر ببینم و بشنوم.
- https://eitaa.com/sadrzadeh1/68614
- https://eitaa.com/32378116/5643
- https://eitaa.com/mim_sad315/1633
- https://eitaa.com/sayedashohada_aut/86
- https://eitaa.com/Basij_Hemat_AUT/1089
هدایت شده از • سیودو | فیاض •
هیچ وقت نشده به قفسهٔ کتابام نگاهکنم و بگم کاش فلان کتابو نمیخریدم و پولش رو جای بهتری خرج میکردم!
چون تجربهداشتم و میدونم پولی که صرف خرید کتاب نکردمو هیچ وقت چیز بهتری باهاش نخریدم!🫠
بسم الله...
هدایت شده از علیرضا سیاحت/موسسه مُسارع