「فا.میم」
بماند به یادگار پخش زنده پرتاب همزمان ۳ ماهواره ایرانی به فضا... - پایگاه بسیج دانشجویی - ۱۴۰۴/۱۰/۷
در رزمایش میقات به پارک هوافضا رفتیم.
یکی از آقایونِ راهنما گفت همیشه دختران
به ما میگن چرا اسمِ پهپادها و وسایل جنگی
رو پسرونه انتخاب میکنید؟ (شاهد، یاسر، یاسین و ...)
ما هم در جوابتون باید بگیم که
ما اسم دخترا رو روی پهپادها نمیذاریم!
دختر در فرهنگ ما نمادِ حیاته! اسمش
که روی ادوات جنگی نمیره...
ما اسم شما رو روی ماهوارههامون میذاریم.
بر ماهوارههایی که چشمانِ بیدارِ ملتی بیدارند...
و امروز کوثر، به فضا پرتاب شد :)
هدایت شده از علیرضا سیاحت/موسسه مُسارع
✅ آقای استاندار حواستان به اطرافتان هست؟
❇️ عضو شورای اطلاع رسانی شما باید تشویق به اغتشاش کند؟
@alireza_siyahat
「فا.میم」
_چیشد که شهید شدی فرید؟ + تازه پلیس شده بودم؛ کنار خیابون مشغول کار بودم که یک نفر با ماشین از روم ر
- سه سال گذشت و باز هم میگذرد.
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🌷 رهبر انقلاب: جوان ایرانی
▫️ در جنگ سلحشور
▫️ در سیاست روشنبین
▫️ در امور دینی دارای تقیّد
▫️ و در علم اهل تحقیق است. ۱۴۰۴/۱۰/۱۹
📥 سایز پست | استوری
💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از مداحی آنلاین
مداحی آنلاینمداحی آنلاین - نماهنگ شد شد نشد، میرم کربلا - ابراهیمی اصل.mp3
زمان:
حجم:
4.8M
شد شد نشد یه شب
سر زده میرم نجف ...
#استودیویی🔊
#محمد_ابراهیمی_اصل🎙
#یکشنبه_های_علوی_فاطمی💚
♨️ @Maddahionlin 👈
زندگی بدون این موجود( اینترنت ) سخت به نظر میرسید. اما ما توانستیم بیش از ۱۰ روز بدونِ اینترنت زندگی کنیم!
از چند روز بودن کنار خانواده مینویسم؛
از ورق زدن کتابها و نظم دوبارهی قفسههای کتابخانه.
از شروع دوبارهی دورههای عقبافتاده با انگیزهای تازه.
از تماسهای تلفنی طولانی با نرگس سادات عزیزم...
از فکرکردن و تصمیمهایی که توی سکوت شکل گرفتند.
از روضه خونگی شهادت بابالحوائج که رسم هرسالهی خانه ما شده و بویِ عودی که فضا رو در برگرفته بود و آن بیت آشنا که در فضا پخش میشد:
من از این حسین حسین تا کفن نمیگذرم
از هر چی که بگذرم از وطن نمیگذرم
از زیارت عمه جانم - حضرت معصومه - و از درد و دلهای دخترانهام که در سایهی مهربانیِ بانویی آرام گرفت و سبک شد.
از نگاه کردن به صفحه تلویزیون، روایت نحوه به شهادت رسیدنِ جوانان سرزمینم و اشکی که بیصدا جاری میشد.
ما زندهایم، مثل امید.
و ایران، سرزمینی که با همین قلبهای بیقرار و این عشقِ پایدار، همیشه سرافراز خواهد ماند.
#آنچهگذشت
「فا.میم」
- نجف | بهمنماهِ۱۴۰۳ | شبِ ولادتِ اباعبدالله
سال گذشته، در شبِ ولادت اباعبدالله،
نماز مغرب و عشاء را در نجف خواندیم.
بعد، رو به ایوان طلای امیرالمؤمنین
نشستیم و مولودی عربی گوش دادیم.
هر از چند گاهی به اطراف نگاه میکردم
وچشمانم را میبستم و فقط نفس میکشیدم.
روز ولادت امام حسین صبح زود راهی
کربلا شدیم.
در مسیر نجف به کربلا، اتوبوس پر بود
از شور و ذکر.
همه دست میزدند و با تمام وجود میخواندند: «شیرینتر از بغل مادر، حرم حسین...»
سباسادات چهار ساله، وقتی پرسید کجا داریم
میریم و گفتیم کربلا؛ شروع کرد و چند بار
زمزمه کرد: «کربلا کربلا، ما داریم میآییم.»
تا چشم کار میکرد، زائران هرکدام شاخه
گلی در دست داشتند و با لبخند برای عرض
تبریک به سمت حرم میرفتند.
ماشین پلیسهایِ گل زده شده،
چراغهای رنگیرنگی اطراف حرم،
ذوقِ بچهها برای جمع کردن شکلات
از زمینِ بینالحرمین.
نذریها و شیرینیهایِ رنگارنگی که
برای اولین بار میدیدیم.
اینها فقط گوشهای از زیباییهای کربلا در
ماه شعبان بود که به عمق جان نشست.
- مرور خاطرات -شعبان۱۴۴۶-
- #آنچهگذشت