جمعه سیام شهریور بود؛
همراه خانواده رفتیم زیارتِ
امامزادهسیداحمد، جدِ مقام معظم رهبری،
اونجا که بودیم، خواستم در نقطهای قرار بگیرم که موثرم ...
دقیقا همون جملهی
'' الهی استعملنی لما خلقتنی له ''
رو بارها گفتم. شب که برمیگشتیم.
مادرم و مادربزرگم کنارم توی ماشین بودند؛
عمه جان توی یک ماشین دیگه بود...
گوشی رو باز کردم و این پیام رو دیدم،
برای مصاحبه دانشگاه شاهد پذیرفته شده بودم. جیغ زدم و گفتم بالاخره نتیجه تلاشم مشخص شد! مادربزرگم با خوشحالی میگفت خداروشکر! به عمه زنگ زدم و جریان رو گفتم؛ او هم خوشحال شد.
مثل بقیه.
نوبت مصاحبه گرفتم؛ از بسیج نامه گرفتم؛
سوالات و مباحث رو مرور کردم...
تا اینکه شبِ رفتن به تهران فرارسید؛
یک پیام اومد و نوشته بود:
به دانشجویان جدیدالورود خوابگاه تعلق نمیگیرد!
نمیدونستم باید چیکار کنم، از شما چه پنهون؛ ناراحت شدم... آخه من خیلی تلاش کردم!
دلگرمیهای خانواده شروع شد:
عیبی نداره! تهران قبول نشدی؛
اصفهان که قبول میشی!
ما مطمئنیم...!
جمعه بیستم مهر،
وقتی نتایج اومد؛ سایت دائم هنگ میکرد...
با استرس و لرزش دست و سردرد دائم میگفتم:
'' الهی رضاً برضائِک ''
نتیجه رو دیدم.
خوب یا بد
از نتیجه راضیام؛
دلایلِ مختلفی میتونه داشته باشه.
اما اصلیترینش؛ حکمتِ خداست که قطعا تسلیم امرشیم.💚
#آنچهگذشت
「فا.میم」
جمعه سیام شهریور بود؛ همراه خانواده رفتیم زیارتِ امامزادهسیداحمد، جدِ مقام معظم رهبری، اونجا
ولی دعایِ مادر هم تاثیر داره🌪
پارسال همین روزها بود که یک برنامه از طرف بینهایت داخلِ دانشگاه برگزار میشد.
همراه مادر گرامی رفتیم. وقتی واردِ دانشگاه شد.
گفت: وای فاطمه! چه دانشگاه خوبی؛
الهی همین دانشگاه قبول بشی...
- مدیونید فکر کنید از دعای ایشون بود که شریف قبول نشدم🤞🏻
@Ebrahimhadienc_17357494419748972328123.mp3
زمان:
حجم:
5.1M
' 0:15 '
بذار بیام کربلا؛ حالم سر جاش بیاد...💔
#امامحسین
فقط اونجایی که توی کربلا؛
روزِ ولادتِ حضرت عباس
موقعِ اذان
خادمِ امامرضا میاد و بهت چای میده :)💚