🌚ᴍʏ ᴍᴏᴏᴅ🌚
نقابِ خنده را بر صورتت گاهی تحمل کن ، تو تنها نیستی، دنیا پر از لبخندِ اجباریست .
شبیه بغض نوزادی که ساعت ها می گرید
پر از حرفم اما کسی زبانم را نمی فهمد..
روزایی که خیلی کار داری و سرت شلوغه، از لحاظ جسمی خسته میشی ولی چون ذهنت مدام فکرهای بیخود نمیکنه از لحاظ ذهنی و روحی روز خوبی رو میگذرونی:)
🌚ᴍʏ ᴍᴏᴏᴅ🌚
شبیه بغض نوزادی که ساعت ها می گرید پر از حرفم اما کسی زبانم را نمی فهمد..
هیچ میگویی اسیری داشتم حالش چه شد؟
خستهی من نیمه جانی داشت احوالش چه شد؟
کاش به اون روزایی برمیگشتم که
دقدقم این بود هویت ِدخترکفشدوزکی
و گربهی سیاه برملا بشه و بفهمن
کیَن : /
🌚ᴍʏ ᴍᴏᴏᴅ🌚
ولی من نمیتونم مث خودشون باشون رفتار کنم 🙂
عاممم
دارم سعیمو میکنم مث خودشون باشون رفتار کنم:)
دارم مث خودشون میشم. همونقدر بی رحم .
🌚ᴍʏ ᴍᴏᴏᴅ🌚
هیچ میگویی اسیری داشتم حالش چه شد؟ خستهی من نیمه جانی داشت احوالش چه شد؟
واژهها هرچند از وصف نگاهت قاصرند ،
پیر و کودک مرد و زن اما به یادت شاعرند :)
🌚ᴍʏ ᴍᴏᴏᴅ🌚
خوبیه حرف زدن و درد و دل کردن با مامان اینه که از حرفات شات نمیگیره.....
ولی میره تلفنی با خالت درمیون میزاره و از طریق اوشون کل فامیل خبر دار میشن و اصن نیازی با اسکرین شات نیس 🤦♀🚶♀🗿😂